روش تجزیه وتحلیل داده ها65
فصل چهارم یافته های پژوهش67
فصل پنجم بحث ونتیجه گیری75
بحث ونتیجه گیری75
نتیجه گیری78
محدودیت ها78
پیشنهادات78
پیشنهادات پژوهشی78
پیشنهادات کاربردی78
فهرست منابع79
ضمائم93
چکیده انگلیسی 102
فهرست جداول
جدول 4-1- فراوانی ودرصدفراوانی سبک های فرزندپروری67
جدول 4-2 داده های توصیفی متغیرهای پژوهش ( سبکهای فرزند پروری ، عزت نفس، سلامت روان، پیشرفت تحصیلی)68
جدول 4-3- شاخص های تحلیل واریانس یک راهه(ANOVA)جهت بررسی معنا داری کل مدل رگرسیون68
جدول 4-4- نتایج به دست آمده ازضریب مربوط به رگرسیون پیشرفت تحصیلی ازروی سبک فرزندپروری مقتدرانه و عزت نفس69
جدول 4-5- تحلیل واریانس مربوط به پیش بینی سلامت روان ازروی سبک فرزند پروری مقتدرانه و عزت نفس70
جدول 4-6-نتایج به دست آمده ازضریب مربوط به رگرسیون سلامت روانی ازروی سبک فرزندپروری مقتدرانه و عزت نفس70
جدول 4- 7 : رابطه ی همبستگی بین سبکهای فرزندپروری والدین و سلامت روان دانش آموزان71
جدول 4- 8 : رابطه ی همبستگی بین سبکهای فرزندپروری والدین و پیشرفت تحصیلی دانش موزان71
جدول 4- 9: رابطه ی همبستگی بین سبکهای فرزندپروری والدین و عزت نفس دانش آموزان72
جدول 4- 10 : رابطه ی همبستگی بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان73
جدول 4- 11 : رابطه ی همبستگی بین عزت نفس و نمره سلامت روان دانش آموزان73
جدول 4- 12 : رابطه ی همبستگی بین عزت نفس و نمره سلامت روان دانش آموزان74
چکیده
هدف از این پژوهش بررسی رابطه سبک های فرزندپروری وعزت نفس با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختردوره متوسطه شهر کرمانشاه است.روش پژوهش کاربردی وازنوع همبستگی وجامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه مشغول به تحصیل دردبیرستان های دولتی شهرکرمانشاه درسال تحصیلی 92-1391 که شامل 13700 دانش آموزبود. نمونه آماری شامل 378 دانش آموزکه به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند.ابزاراندازه گیری مورد استفاده دراین پژوهش:پرسشنامه سبک های فرزندپروری ،پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت،پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگGHQ بودند.اطلاعات استخراج شده بااستفاده از روشهای آمار توصیفی واستنباطی(همبستگی پیرسون،رگرسیون چند متغیره)تجزیه وتحلیل گردید. نتایج نشان داد:سبک های فرزندپروری مقتدرانه وعزت نفس توان پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختردوره متوسطه را داردو27درصدازتغییرات پیشرفت تحصیلی راتبیین می کنند. همچنین سبک های فرزندپروری مقتدرانه وعزت نفس٬توان پیش بینی سلامت روانی دانش آموزان را داردو38 درصد ازتغییرات سلامت روانی راتبیین می کنند. سایریافته ها نشان داد: بین سبک فرزندپروری مقتدرانه با سلامت روانی دانش آموزان رابطه منفی ومعناداروجود دارد. سبک فرزندپروری مقتدرانه با پیشرفت تحصیلی وعزت نفس دانش آموزان رابطه مثبت ومعناداردارد.سبک فرزندپروری مستبدانه با سلامت روانی رابطه مثبت ومعناداردارد.همچنین سبک فرزندپرروی مستبدانه با پیشرفت تحصیلی وعزت نفس دانش آموزان رابطه منفی معناداردارد.و عزت نفس دانش آموزان با سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی دانش اموزان رابطه معنادار دارد.
نتیجه گیری:باتوجه به نتایج به دست آمده ازاین پژوهش می توان نتیجه گرفت که سبک های فرزندپروری والدین وعزت نفس می توانندعوامل مهمی درسلامت روانی وپیشرفت تحصیلی دانش آموزانباشندوبایدموردتوجه واهتمام والدین ودست اندرکاران تعلیم وتربیت قرارگیرد.
واژه های کلیدی: سبک های فرزندپروری،عزت نفس،سلامت روانی،پیشرفت تحصیلی
فصل یکم
مقدمه
مقدمه
خانواده از نهادهای مهم وبنیادی جامعه است که نقش اساسی در زندگی فرد وجامعه دارد.اهمیت خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی مساله ای غیر قابل تردید است رابطه بین کودکان ووالدین وسایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای دانست که درکنش متقابل با یکدیگرهستند.این نظام به طورمستقیم وغیرمستقیم ازطریق سبک هاوروش های مختلف فرزندپروری درکودکان تاثیرمی گذارد.اکثرروانشناسان صرف نظراز مکتبی که به آن معتقدند،کنش های متقابل میان والدین وفرزندان خود رااساس تحول عاطفی تلقی می کنند(بالبی،1 1969; وفروید،2 1964 ،به نقل ازمهرابی زاده وهمکاران، 1379).یکی از مهم ترین مباحث در این حوزه« فرزندپروری » نامیده می شود.هرخانواده ای شیوه های خاصی را درتربیت فردی واجتماعی فرزندان خویش به کار می گیرد این شیوه ها،سبک های فرزندپروری3 نامیده می شوند که والدین این شیوه هارا بلافاصله بعداز تولد کودک شروع می کنند(سانتراک4، 2007).تاثیرمحیط خانواده بررشد کودک اغلب به وسیله ی مشاهده تعامل والد-فرزند مورد بررسی قرارگرفته است .در این مشاهدات معمولا” ویژگی های رفتاری والدین به وسیله ی دو بعد ارزیابی شده است: الف) پذیرش(گرمی) ،شامل حمایت وپرورش عاطفه ی مثبت بین والدین وکودک است. ب) کنترل، شامل آن دسته از رفتارهای والدین است که رفتار کودک خود را هدایت می کنند مانند: راهنمایی وکنترل ، بازدارنده یا تسهیل کننده. با تاکید بر سبک های فرزندپروری ،سه گروه مجزا از خانواده ها وجود دارندکه عبارتنداز: خانواده های مقتدر5،خانواده های مستبد6 وخانواده های سهل گیر7(سانتراک، 2007).سبک فرزندپروری مقتدرانه،با ترکیبی از کنترل بالا،حمایت هیجانی بیشتر،سطح مناسب استقلال وروابط دو سویه بین کودک ووالدین،شناسایی می شود.درخانواده های مقتدر(دمکراتیک)8؛ نسبت به استقلال فردی تاکید می شود،هریک ازاعضای خانواده دارای وظایف ومسئولیت های متفاوتی هستند،تمام اعضای خانواده باید مسئولیت پذیر باشندوبتوانندکارکردهای فردی خویش را انجام دهند تادر نهایت کارکردخانواده مختل نشود.درخانواده های مقتدراستقلال فردی اهمیت دارد وهمچنان که هرعضواز اعضای خانواده وظیفه ای برعهده دارد،ازحق وحقوق خاصی نیز برخوردار است وبین فرزندان ومحیط خانواده ارتباط دو سویه ای وجود دارد.بنابراین،انجام دادن وظایف متناسب با کارکردخانواده ومسئولیت پذیری باعث می شودامتیازهای ویژه ای برای فرزندان شکل گیرد.شیوه فرزندپروری مستبدانه،با کنترل سخت ،سطح بالای محدودیت،انضباط ناپایدار وخشن،میزان پایین حمایت هیجانی وگرمی مشخص می شود.خانواده ها ی استبدادی مبین روابط معیوب با فرزندان می باشند.در این خانواده ها ،قوانین خشن ومحدود کننده ،ممنوعیت ها وتابوها به شدت تمام حاکم است.در این خانواده ها یک یا دونفرحاکم براعمال ورفتار بقیه اعضای خانواده هستند(غالبا”پدر) ،در بعضی مواقع هم ماننددیکتاتور عمل می کند.فقط او تصمیم ها را می گیرد،هدف را تعیین می کند،راه را نشان می دهد،وظیفه را مشخص می کند،امورزندگی را ترتیب می دهد،همه بایدمطابق میل اورفتارکنند ،دستور او بایدبدون چون چرا اجرا شود ودرکوچکترین رفتارواعمال سایراعضای خانواده دخالت می کند.آنچه اوخوب تلقی کند خوب می شود وآنچه اوبد می داند،بد تلقی می شود. کودکان پرورش یافته در این خانواده ها متمایل به ساکت بودن،مودب بودن،خجالتی وازنظراجتماعی،غیرمثبت،درمانده،بسیارهمرنگ وفاقدکنجکاوی هستند (ماسن9،2001).سبک فرزندپروری سهل گیرانه ،با فقدان کنترل والدین وپاسخدهی به خواسته های کودک مشخص می شود(استینبرگ10وهمکاران،1994).درخانواده های سهل گیر هیچ ملاک ومعیاری برای تربیت کودکان وجودندارد اگرهم وجود داشته با شد بنابه شرایط ومقتضیات دگرگون می شود.هرج ومرج حاکم برخانواده ومشخص نبودن ضوابط ،پیروی ازتمایلات را شدت می بخشد وکودک را از برخورد با واقعیت ها ی زندگی دورمی سازد.این کودکان افرادی بی بندوبار ،سهل انگاروخودخواه وبی هدف هستند؛ملاکی برای رفتار واعمال خود ندارند،احساس مسئولیت نمی کنند وبنابراین؛زندگی اجتماعی آنان مطلوب نیست(ماسن، 2001).
نیاز اصلی واساسی ما درزندگی داشتن احساس خوب بودن درمورد خودمان است .عزت نفس یک اصطلاح روانشناختی است برای ارزیابی کلی عاطفی فرد ازارزش خود،قضاوت درباره خود ونگرش نسبت به خود.عزت نفس شامل اعتقادات(برای مثال:” من خوب هستم” ،”من شایسته هستم” )واحساسات مانند: شادی،نا امیدی،غرور وشرم است(هویت11، 2009).مانیازداریم خود را ازنظرجسمی ،فکری،احساسی وعاطفی انسان خوب وباارزش بدانیم .چنین احساسی ،انگیزه ومحرک مابرای توفیق وانجام اموری است که مادرزندگی برعهده می گیریم.این احساس معمولا”ازدوران کودکی آغازمی گردد وتحت تاثیرفرهنگ وجامعه تقویت می شود وپس ازگذشت سال ها به یک احساس قوی ومحکم مبدل می شودکه تغییرآن بسیار دشوار است.بنابراین به منظورفهم بهتر رفتارهای فرد،شناخت وادراک یا عقیده ای که فردنسبت به خود داردحائز اهمیت بسیار است.موضوع سلامتی ،از بدو پیدایش بشر در قرون وسطی واعصار متمادی مطرح بوده است .گاه از آن سخن به میان آمده،عموما” بعد جسمانی آن،مد نظر قرار گرفته وکمتر کسی به سایر ابعاد به ویژه بعد روانشناختی آن توجه کرده است.سلامت روانی از موضوعات مهمی است که در سال های اخیر مورد توجه جدی دانشمندان ،مسئولان بهداشتی وسیاستگذاران دولتی قرار گرفته است.به طوری که سازمان بهداشت جهانی ،سلامت روانی رایکی از اصول مراقبت های اولیه بهداشتی در دستور کار کشورهای عضو قرار داده است.سلامت جسمی،روانی واجتماعی لازمه رشد وشکوفایی انسان هاست(محسن کوشان وسعیدواقعی،2007).در جهان شیوع اختلالات روانی12 در تمام عمربیش از 25 درصد وشیوع این اختلالات در هر مقطع زمانی حدود 10 درصد در جمعیت بالغ تخمین زده می شود.در ایران نیزشیوع اختلالات روانی در تمام عمر (درجمعیت بالای 15 سال )بیش از 20 درصد برآورد شده که در این میان اختلالات خلقی واضطرابی بیشترین شیوع را دارند(وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشکی، 1387).بی تردید یکی ازدلایل مهم توجه پژوهشگران به مفهوم عزت نفس تاثیربالقوه آن برسلامت روانی است.عزت نفس پدیده ای روانشناختی است که تاثیرقطعی برابعادعاطفی وشناختی انسان دارد(کروکر13،2002). وکارکرد آن درمقابله با فشارهای زندگی به عنوان یک منبع پرتوان شناخته می شود.شخصی که ازعزت نفس بالا برخوردار است خودرا به گونه ی مثبتی ارزیابی نموده وبرخورد مناسبی نسبت به خودو دیگران دارد.بنابراین عزت نفس موجب ارتقای سلامت روانی افراد می گردد(جابری وآشتیانی،1997).بهره مندی ازعزت نفس ،گذشته از آن که بخشی از سلامت روانی شمرده می شودبه پیشرفت تحصیلی نیز وابسته است(بیابانگرد،1382).مهمترین احساسات نظام اموزشی ،آماده ساختن افراد برای کسب دانش ،مهارت ها ی شناختی وشغلی جهت ورود به اجتماع است جامعه ماهم در حال پیشرفت وتوسعه است وعزت نفس ازجمله مهمترین عوامل تاثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی است.والدین در شکل گیری نگرش فرزندانشان به تحصیل نقش دارند .مهمترین نقش والدین ایجاد محیط آرام ومساعد برای مطالعه وانجام تکلیف است.دخالت خانواده در تعلیم وتربیت می تواندپیشرفت آموزشگاهی را پیش بینی کند.تحقیقاتی که در زمینه تعلیم وتربیت ودر رابطه با تحول صورت پذیرفته است،نشان داده اند که نگرش ،شیوه های تعاملی ورفتار والدین وارتباط آن ها با مدرسه با تحول اجتماعی کودک وعملکرد تحصیلی فرزندان رابطه وجود دارد(کریستنسون وشریدان،2001؛به نقل ازمعتمدی،1387)باتوجه به مطالب ذکر شده روش تربیت فرزندان از اهمیت وحساسیت زیادی برخورداراست ومی تواند از بروز بسیاری از آسیب های روانی واجتماعی پیشگیری کند.سبک های فرزندپروری می تواند پیش بینی کننده رشد روانی –اجتماعی ٬عملکرد تحصیلی٬رفاه یاسلامت ٬سازگاری در دوره نوجوانی ویا حتی مشکلات رفتاری فرزندان در آینده باشد.ازسوی دیگرسازه عزت نفس نیز عامل مهم در رشد سالم شخص به حساب می آید وموجب پیشرفت تحصیلی ونیز مانع بروز اختلال وپریشانی است چنین پذیرش گسترده ای از اهمیت خودارزشمندی وتاثیرآن دررشد سالم شخص سبب گردیده تا در دهه های اخیر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته ونقش آن در ابعاد مختلف زندگی فردی واجتماعی فردمورد مطالعه قرار گیرد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بیان مساله
ارتباط والدین وفرزندان از جمله موارد مهمی است که سال ها نظر صاحب نظران ومتخصصان تعلیم وتربیت را به خودجلب کرده است.خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک ومحیط اطراف اورا به وجود می آورد،کودک در خانواده پندارهای اولیه رادرباره ی جهان فرا می گیرد،ازلحاظ جسمی وذهنی رشد می یابد،شیوه های سخن گفتن را می آموزد،هنجارهای اساسی رفتار را یاد می گیردوسرانجام نگرش ها ،اخلاق وروحیاتش شکل می گیرد وبه عبارتی اجتماعی می شود(نقل از هیبتی،1381).ازاینرو خانواده بیش از تمام محیط های اجتماعی دیگر در رشد وتکامل فرد تاثیر دارد و کودک پیش از این که از اوضاع اجتماعی متاثر شود،تحت تاثیر شیوه های تربیتی خانوادهاست.درطول سده های گذشته دیدگاه های فلاسفه و شاعران و بسیاری دیگر از دیدگاهها موید این اصل بوده است که انسان نیاز دارد خود را خوب ومنطقی جلوه دهد.درصدسال گذشته بسیاری از روانشناسان پذیرفته اندکه انسان دارای نیاز به عزت نفس است. عزت نفس عبارتست از احساس ارزشمند بودن٬ عزت نفس وخودارزشمندی از اساسی ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت دانش آموزان محسوب می شود.حس ارزشمند بودن هرفرد ازمجموع افکار٬احساس ها٬عواطف وتجربیات اودرطول زندگی ناشی می شود.اغلب پژوهشگران معتقدند که عزت نفس بر سایر متغیرهای شخصی و فعالیت های فرد تاثیرمی گذارد.یکی ازمهم ترین متغیرهاسلامت روانی است.کارشناسان بهداشت روانی سلامت فکر وروان را قابلیت ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران ،تغییر واصلاح محیط فردی واجتماعی ،حل تضادها وتمایلات شخصی به طورمنطقی وعادلانه ومناسب عنوان می کنند ومعتقدند سلامت روانی تنها نداشتن بیماری نیست بلکه توان واکنش در برابر انواع گوناگون تجربیات زندگی به صورت انعطاف پذیر ومعنی دار است. عزت نفس نازل معمولا” به آسیب های روانی منجرمی شود. بیشتر صاحب نظران برخورداری از عزت نفس رابعنوان عامل مرکز ی واساسی در سازگار ی عاطفی واجتماعی فرد می دانند وعزت نفس درسلامت روانی نقش بسزایی داردبراهمیت آن تاکید دارن.بدین روی ،برخی همچون براون در سال 1997 ادعامی کندکه عزت نفس ارزشمندترین نیاز روانشناختی ماست وپیش نیاز سلامت روانی به شمار می رود.ازدیگرعوامل مرتبط باعزت نفس پیشرفت تحصیلی است. پیشرفت تحصیلی موضوعی است که بخصوص درحال حاضر مورد توجه تمامی کشورهای جهان است وهر ساله مقدرا زیادی از بودجه جوامع صرف تحصیل کودکان ونوجوانان می شود.محققان ازدیربازسعی در فهم مجموعه عوامل تعیین کننده وموثردر پیشرفت تحصیلی داشته اند.بدیهی است که شکل گیری ذهن علمی قوی ودستیابی به توانایی های لازم درجهت کسب موفقیت تحصیلی به صورت خلق الساعه تحقق نمی پذیرد وعوامل تشکیل دهنده این ظرفیت طی سالیان تحول شخصیت شکل می گیرد. وبه این ترتیب نقش کانون خانواده در ایجاد این ظرفیت ها برجسته می گردد.سبک های فرزندپروری می تواند به عنوان یکی از متغیرهای مهم محیطی اثرات ویژه ای بر رشد عمومی وابعاد مختلف رفتارکودک٬بخصوص درزمینه سلامت روانی٬جسمانی وعملکردتحصیلی داشته باشد.روش های تربیتی والدین اثرات طولانی بررفتار ،عملکرد،انتظارات ودر نهایت برشخصیت افراد درآینده دارند.مثلا” والدین سختگیرو دیکتاتورمانع پیشرفت وخلاقیت کودک می شوند .والدینی که اجازه نمی دهند کودک ابراز وجود کند مانع بروز استعدادهای بالقوه او می شوند ودر نتیجه این قبیل کودکان در آینده افرادی روان آزرده وپرخاشگر خواهند شد(نقل از مهرابی زاده هنرمند وهمکاران،1379(.ارتباط وپیوند اعضای خانواده ورعایت احترام متقابل یکدیگر٬درسلامت روانی –جسمانی دانش آموزان تاثیربسزایی دارد٬به گونه ای که الگوهای رفتاری وی را دربزرگسالی بنیان نهاده وموجبات امنیت خاطر وعزت نفس را در وی فراهم می آورد.عزت نفس از مهمترین عوامل تعدیل کننده فشارروانی –اجتماعی بوده وبرزمینه های روابط خانوداگی،تعامل های اجتماعی ،موفقیت تحصیلی وسلامت روانی تاثیرگذاربوده ونحوه برخورد٬پذیرش٬دوست داشتن ومساعدت بادانش آموز وی را برای ایفای نقش های اجتماعی یاری می دهد. با توجه به اینکه سبک های فرزندپروری والدین که نحوه تربیت والدین به کودکان را منتقل می کندوبه شیوه غالب تربیت فرزندان از سوی والدین اشاره دارد وبرچگونگی رشد وتکوین شخصیت کودکان تاثیربسزایی داردو نیز با توجه به اهمیت عزت نفس درکشورهای غربی تحقیقات گسترده ای صورت گرفته است.هریک از سبک های فرزندپروری با بروزرفتارها وویژگی های خاص در فرزندان رابطه نشان داده اند؛برای مثال عزت نفس بالا،پیشرفت تحصیلی وکفایت های اجتماعی ازجمله متغیرهایی است که با فرزندپروری مرتبط اند.همچنین مشکلات رفتاری وسایر مشکلات روانشناختی با فرزندپروری رابطه دارند.واین امر در شکل گیری شخصیت فرد موثر است و نیز میتواند برسلامت روان تاثیرزیادی داشته باشد.با توجه به مطالب فوق این پژوهش به بررسی رابطه سبک های فرزندپروری وعزت نفس با سلامت روان وپیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختردوره متوسطه در شهرکرمانشاه پرداخته است.
اهمیت وضرورت پژوهش
حمایت و شیوه درست فرزند پروری به رفتارها یا اعمال محبت آمیز،‌مساعدت و همیاری که والدین نسبت به فرزندان خود ابراز می‌دارند، اشاره دارد(بورن استین،2005) شیوه درست تربیت و فرزند پروری که کودکان از والدین خود دریافت می‌کنند منجر به سلامت پایدار قابل توجهی می‌شود، زیرا رابطه والدین و فرزندان با فراهم آوردن شرایط افزایش سلامت موجب رشد و تحول روانی، اجتماعی و زیستی می‌شود. در حقیقت شیوه‌های درست فرزند پروری والدین بر رشد و افزایش سلامت روانی فرد تاثیر می‌گذارد. به ویژه در طول دوران اولیه زندگی، والدین یک کودک،‌اغلب منبع اصلی برای رشد احساس عزت نفس و یادگیری راههای موثر اعمال کنترل شخصی می‌باشند آنها همچنین نحوه درست رابطه برقرار کردن با دیگران را فراهم می‌کنند که به دور از هر گونه کمروئی و اعتماد به نفس پایین است.سلامت روانی وعمومی حاصل این تربیت هم به نوع خودمهم وضروری است.چرا که عدم سلامت روانی باعث ایجادناراحتی های روحی وجسمی شود.یکی از وجوه قابل مطالعه ومهم شخصیت بررسی عزت نفس در افراد است.عزت نفس برای اولین بار توسط ویلیام جیمز موردبررسی قرار گرفت .سپس دانشمندان زیادی سعی به بررسی رابطه عزت نفس وتاثیر آن بر ابعاد زندگی فرد داشته اند.عزت نفس به مثابه یک سرمایه ارزشمند حیاتی از مهم ترین عوامل پیشرفت وشکوفایی استعدادها وخلاقیت هاست که در دهه های اخیر مورد توجه بسیاری از روانشناسان وپژوهشگران قرار گرفته است .اکثریت افراد هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف دارند.افرادی که عزت نفس آنها بالا است تمایل دارند که بیشتر به نقاط قوت خود توجه کنند تابه نقاط ضعف خود.همچنین این افرادآماده تر هستند تاارزیابی های مثبت از خودشان راقبول کنند. بل معتقد است که اعتماد به نفس از نظر بهداشت روانی وتعادل شخصیت دارای اهمیت فراوان است وآن را یک نگرش مثبت به خود که اهمیت بسزایی در بهداشت جسمی-روانی دارد،می داند.آلیس وپاپ دریافته اند که بین عزت نفس ونمره های بالای مدرسه ها،رابطه مستقیمی وجود دارد،عزت نفس یک جنبه مهم درکارکرد یا کنش کلی فرد بوده وبا زمینه های دیگری چون؛سلامت روانی –اجتماعی وعملکردتحصیلی اودر ارتباط است.در هر صورت سعادت وموفقیت هرفرد در گرو احساس خودارزشمندی واحترامی است که به وی به خودقایل است(حسینی نسب ووجدان پرست،1383).بنابراین ازآنجایی که سبک های فرزندپروری والدین و عزت نفس برسلامت روانی وپیشرفت تحصیلی تاثیر بسزایی داشته و سلامت روانی و یا آشفتگی روانی ٬برآموزش وپرورش ٬بهداشت روحی وروانی ورشد وتربیت نوجوانان تاثیر دارد.و سلامت وپیشرفت اجتماعی واقتصادی هر جامعه مرهون سلامت اعضای آن جامعه است. پژوهش حاضر از آن جهت حائز اهمیت است که شناخت عمیق تری از شیوه های تربیتی والدین وتاثیرآن برابعادمختلف رشد فرزندان از جمله سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی و همچنین سازه عزت نفس به دست آوریم .بدیهی است با کسب این شناخت می توان گام هایی در جهت بالا بردن آگاهی والدین و دست اندر کاران تعلیم وتربیت برداشته تا با اعمال روش های مناسب تربیتی وبرخورد مناسب ومطلوب باعث افزایش اعتماد به نفس ،سلامت روان وپیشرفت تحصیلی فرزندان شان شوند.
اهداف
هدف کلی
هدف اصلی پژوهش حاضربررسی رابطه سبک های فرزندپروری وعزت نفس با سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه است.
اهداف فرعی
1- بررسی رابطه سبک های فرزندپروری والدین(مقتدرانه٬مستبدانه و سهل گیرانه)با سلامت روانی دانش آموزان دختر دوره متوسطه.
2- بررسی رابطه سبک های فرزندپروری والدین(مقتدرانه٬مستبدانه و سهل گیرانه)با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه.
3- بررسی رابطه عزت نفس با سلامت روانی دانش آموزان دختر دوره متوسطه.
4-بررسی رابطه عزت نفس با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه.
5- بررسی رابطه سبک های فرزندپروری والدین(مقتدرانه٬مستبدانه و سهل گیرانه)با عزت نفس دانش آموزان دختر دوره متوسطه.
6- بررسی رابطه سلامت روانی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه
بیان فرضیه های پژوهش
فرضیه های اصلی تحقیق
سبک های فرزند پروری والدین وعزت نفس توان پیش بینی سلامت روانی دانش آموزا ن دختر دوره متوسطه را دارد.
سبک های فرزند پروری والدین وعزت نفس توان پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزا ن دختر دوره متوسطه را دارد.
سایر فرضیه‏های تحقیق عبارتند از:
1-سبک های فرزند پروری والدین(مقتدرانه،مستبدانه وسهل گیرانه ) با سلامت روانی دانش آموزان دختر دوره متوسطه رابطه دارد.
2-شیوه های فرزند پروری والدین(مقتدرانه،مستبدانه وسهل گیرانه ) با پیشرفت تحصیلی دختران دوره متوسطه رابطه دارد.
3-سبک های فرزند پروری والدین(مقتدرانه،مستبدانه وسهل گیرانه ) با عزت نفس دانش آموزان دختر دوره متوسطه رابطه دارد.
4-بین عزت نفس با پیشرفت تحصیلی دختران دوره متوسطه رابطه وجود دارد.
5-بین عزت نفس با سلامت روانی دختران دوره متوسطه رابطه وجود دارد.
6-بین سلامت روانی دانش آموزان دختر دوره متوسطه با پیشرفت تحصیلی آنها رابطه وجود دارد.
تعاریف مفهومی
سبک های فرزندپروری

شیوه های فرزند پروری را می توان مجموعه ای از رفتارها دانست که تعاملات والد-فرزند را در طول دامنه گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند(علیزاده واندرایس،2002).
عزت نفس
مور14(2003) عزت نفس را چنین تعریف کرده است:عزت نفس درجه وارزشی است که یک فرد برای خودقایل می شود.
سلامت روانی
از نظر سازمان بهداشت جهانی15(2013)سلامت روانی16 عبارتست از:«قابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران،توانایی در تغییر واصلاح محیط اجتماعی خویش و حل مناسب ومنطقی تعارض های هیجانی وتمایلات شخصی خود».
پیشرفت تحصیلی
اتکینسون و همکاران ( 1389 ) ، پیشرفت تحصیلی را توانایی آموخته شده یااکتسابی حاصل از درس ارائه شده یا به عبارت دیگر ، توانایی آموخته شده یا اکتسابی فرد در موضوعات آموزشگاهی می دانند که به وسیله آزمون های استاندارد شده اندازه گیری می شود.
تعاریف عملیاتی
سبک های فرزند پروری:نمره ای که آزمودنی در مقیاس پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند به دست آورده است.
عزت نفس:نمره ای که آزمودنی در مقیاس پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت(58 سوالی) به دست آورده است.
سلامت روانی:نمره ای که آزمودنی در مقیاس پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ(28 سوالی) به دست آورده است.
پیشرفت تحصیلی:آنچه در این پژوهش به وسبله معدل نیمسال اول تحصیلی سال 92-1391 دانش آموزان سنجیده شده است .
فصل دوم
پیشینه پژوهش
بخش اول :سبک های فرزندپروری
مقدمه
خانواده یکی از عوامل شکل گیری شخصیت کودک واولین بذر تکوین رشد فردی و پایه واساس شخصیت آدمی است .اولین پایه های تربیتی وآموزشی همیشه از خانواده شروع می شودوسپس به دست جامعه ادامه می یابد.
تعریف فرزندپروری
فرزندپروری فعالیت پیچیده ای شامل روش ها ورفتارهای ویژه است که به طور مجزا یا در تعامل با یکدیگر بر رشد کودک تاثیر می گذارد.در واقع پایه واساس شیوه فرزندپروری مبین تلاش های والدین برای کنترل واجتماعی کردن کودکانشان است(بامریند17،1991).البته باید توجه داشت که در این تعریف روش های بهنجار فرزندپروری مورد نظر است وروش هایی چون سوء استفاده از کودکان را در بر نمی گیرد.
تعاریف نظری سبک های فرزندپروری
سبک های فرزندپروری ،ترکیب هایی از رفتارهای والدین است که در موقعیت های گسترده ای روی می دهند وجو فرزندپروری بادوامی را پدید می آورند(برک لورا،2001).
پتیت ومایز18(1997) شیوه های فرزند پروری را اینگونه تعریف کرده اند:مجموعه ای از رفتار ها که تعیین کننده ی ارتباطات متقابل والد-فرزند در موقعیت های متفاوت و گسترده ای است،و اینگونه فرض می شود که موجب ایجاد یک فضای تعامل گسترده می گردد.
شیوه فرزندپروری عبارت است از روشی که کودک به طور معمول بر اساس آن در خانه پرورش می یابد ومی تواندبر عملکرد کودکان درمدرسه تاثیرگذارباشد(استینبرگ،1992).
مولتون19(2002) سبک های فرزندپروری را اینگونه تعریف کرده است: الگوهای رفتاری که مراقبت کننده های اولیه درتقابل با کودکانشان از آن استفاده می کنند.
دارلینگ واستینبرگ(1993،به نقل از گلاسکو،دورنباخ،ترویر20 وهمکاران،1997) سبک های فرزندپروری را این گونه تعریف کرده اند: سبک های فرزندپروری مجموعه ای از گرایش ها،اعمال وجلوه های غیرکلامی است که ماهیت تعامل کودک ووالدین را در تمامی موقعیت های گوناگون مشخص می کند.(مهرافروز،1378).
مبانی نظری سبک های فرزندپروری
در زمینه سبکهای فرزند پروری نظریات متعددی ارائه کرده اند.در ادامه برخی از نظریات عمده در زمینه فرزند پروری مورد بررسی قرار گرفته اند.
نظریه شیفر21
شیفر(1993) از جمله کسانی است که در زمینه شیوه های فرزند پروری پژوهش هایی انجام داده است.او بر اساس مشاهداتی که از تعامل کودکان 1 تا 3 ساله با مادرانشان انجام داد،طرح یک طبقه بندی بر اساس دو جنبه رفتار والدینی یعنی آزادی-کنترل (سهل گیری در مقابل سخت گیری)وسردی-گرمی(پذیرش در مقابل طرد)ارائه نمود.اونتیجه گرفت که مادران پذیرنده یا طرد کننده می توانند سخت گیر یا آسان گیر باشند.این دو بعد اساسا” اشاره به سطوح حمایت عاطفی دارد که والدین در مورد کودکانشان به کار می برند ونیز اشاره به کنترلی دارد که والدین در مورد کودکان خود اعمال می کنند.بدین ترتیب از ترکیب این دوبعد،الگوهای مختلف رفتار والدین شکل می گیرند.که به چهاردسته تقسیم می شوند:
    1- والدین با محبت و آزاد گذارنده: این والدین کسانی هستند که معمولا به عنوان والدین نمونه شناخته می شوند. کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند. محبت و گرمی توام با آزادی موجب می شود به علت داشتن فضای مناسب برای برون ریزی هیجانی و عدم وجود پاسخهای نامناسب از سوی والدین، حالتهای پرخاشگری در کودکان چنین خانواده هایی دیده نشود.
2- والدین با محبت و محدود کننده: گاهی محبت والدین محدودیتهایی را به دنبال دارد. این والدین فرصت کسب تجربه و یادگیری را از کودکان سلب می کنند. آنها با محبت افراطی داشتن، آزادی لازم را از کودکان خود سلب می کنند.
   3- والدین متخاصم- محدود کننده: رفتارهای خصومت آمیز این نوع والدین که بیشتر بر اصل تنبیه استوار است به همراه سخت گیری و محدودیت شدیدی که نسبت به فرزندانشان اعمال می کنند، موجب ایجاد احساس خصومت شدید در فرزندان آنها می شود. از سویی عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن این احساس موجب عصبانیت در کودک می شود.
4- والدین متخاصم-آزادگذارنده: تفاوت این کودکان باگروه قبلی دراین است که همراه شدن عامل خصومت باعامل آزادی موجب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه به شدیدترین حالت در این کودکان می گردد. نتایج برخی مطالعات نشان داده است که والدین کودکان بزهکار این الگو را از خود نشان می دهند.( شفر1993؛ به نقل از باقرپور،1384).
نظریه اریکسون22
بنابر نظریه تحول روانی –اجتماعی اریکسون،شکل گیری شخصیت برطبق مراحل وبراساس رشدبدنی که تعیین کننده کشش فردنسبت به جهان خارجی وهشیارشدن وی نسبت به آن است تحقق می پذیرد.براساس مراحل 8 گانه تحول روانی –اجتماعی اریکسون،اهداف وسبک های فرزندپروری والدین درمراحل مختلف رشد تغییر میکند.درمرحله اول رشدروانی–اجتماعی اریکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد است واز تولد تا 18 ماهگی را شامل می شود،هدف اصلی فرزندپروری در این مرحله پاسخگویی به نیازهای فرزند است.هدف اصلی فرزندپروری برای کودکانی که در سنین 18 ماهگی تا 3 سالگی به سرمی برندودر مرحله خودمختاری در برابر شک وتردید بسر می برند ،کنترل رفتار فرزندان است.برای کودک 3 تا 5 ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه بسر می برد ،هدف عمده فرزند پروری باید پرورش خودگردانی باشد.مرحله چهارم که اریکسون این مرحله را کارایی در برابر احساس حقارت نامیده است وکودکان 5 تا 11 ساله را در بر می گیرد ،هدف اصلی فرزندپروری ترقی دادن وپیشرفت کودک است.در مرحله پنجم که دوران نوجوانی است(11 تا 13 سالگی)ومرحله هویت دربرابرآشفتگی است،هدف اصلی فرزندپروری تشویق به استقلال وحمایت های عاطفی است(هترینگتون،1978).
نظریه بامریند23
تحقیقات معاصر در شیوه های فرزند پروری از مطالعات بامریند روی کودکان و خانواده های آنان نشات گرفته است(برگ -کراس24، 2000).استنباط بامریند ازشیوه های فرزند پروری بر روی یک رویکرد تیپ شناسی بنا شده است که بر روی تر کیب اعمال فرزند پروری متفاوت متمرکز است در پژوهشی اولیه که از سوی بامریند (1978) انجام شد، مقایسه ای بین روشهای تربیتی والدین و کودکان با خصوصیات مختلف صورت گرفت. روش کار به این صورت بود که براساس مشاهداتی که در خانه و مهدکودک انجام می شد، کودکان براساس پنج معیار شایستگی، به ترتیب زیر مورد ارزیابی قرار می گرفتند: 1 – خویشتن داری،2 – تمایل به برخورداری توام با کنجکاوی و اشتیاق در برابر موقعیت های جدید و دور از انتظار3- فعال بودن،4-  اتکا به خود،5 – توانایی ابراز محبت به همبازی ها.
کودکان براساس نمره هایی که در این پنج معیار به دست آوردند به سه گروه تقسیم شدند:
  الف) گروهی که در تمام معیارها نمره های بالایی داشتند و کودکان شایسته و رشدیافته نامیده شدند. ب)گروهی که خویشتندار و متکی به خودبودندولی از موقعیت های جدید بیم داشتند و علاقه چندانی برای آمیزش با سایر کودکان از خود نشان نمی دادند.ج) گروهی نیز شامل کودکانی بودند که در تمام معیارها نمره های پائین داشتند، یعنی به کمک دیگران متکی بودند. از موقعیت های جدید کناره می گرفتند و در خویشتنداری نمره های پائین داشتند. این گروه رشدنایافته ترین گروه کودکان بودند که مورد مشاهده قرار گرفته بودند.سپس محققین با استفاده از مصاحبه و روشهای مشاهده، چهار جنبه از رفتار والدین را مورد ارزیابی قرار دادند. این جنبه ها عبارتند از: 
1 –  کنترل: میزانی که والدین سعی می کنند در فعالیتهای کودکان دخالت کنند و وابستگی با پرخاشگری کودکان را مطابق با معیارهای خود تغییر می دهند. 
2-  توقع رشدیافتگی: فشارهایی که به کودک وارد می شود تا عملکرد او با میزان توانایی وی هماهنگ شود. 
3 – وضوح ارتباط بین مادروکودک: میزان توانایی مادر در توضیح دلایل به هنگام اطاعت طلبیدن ازکودک و میزان توجه آنها به عقاید واحساسات کودک. 
4 – فرزندنوازی (مراقبت): به میزان محبت و عطوفتی که نسبت به فرزندانشان از خود نشان می دهند و لذت بردن از پیشرفت فرزندانشان اشاره دارد. چنین والدینی مهربان و پرحرارت هستند و ارتباط خوبی با فرزندانشان برقرار می کنند. این افراد در عین حال که به عقاید فرزندانشان احترام قائل اند، در مورد رفتارهائی که برای فرزندان خود مناسب می دانند، پیگیرانه و خالی از ابهام عمل می کنند. 
 بدین ترتیب بامریندازطریق مشاهداتی که در شرایط آزمایشگاهی بدست آورد واطلاعاتی که راجع به والدین کودکان ازطریق مشاهدات خانگی ومصاحبه هایی که هم ازمادران وهم ازپدران تنظیم نمود دریافت شیوه های فرزند پروری در دو بعد،با یکدیگر تفاوت دارند.بعد اول ،توقع25 و کنترل بعد دوم پذیرندگی واجابت کنندگی26 .ترکیب گوناگون دو بعد توقع/کنترل و پذیرندگی/اجابت کنندگی چهار شیوه فرزند پروری رابه وجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است:مقتدرانه (دمکراتیک) ،مستبدانه،سهل گیر.چهارمین شیوه یعنی شیوه کناره گیر27(مسامحه کار) را محققان دیگری مورد مطالعه قرار داده اند(برک،2001).  بر اساس نظریه بامریند،شیوه های فرزند پروری به عنوان واسطه ی بین متغیرهای هنجاری آنان و جامعه پذیری کودکانشان عمل می کند.سبک های فرزندپروری هم دارای نقش حمایتی و هم غیر حمایتی هستند که البته پیامد به کارگیری هریک از آنها بر تحول کودک متفاوت است(سانتراک، 2007).بامریند(1991) بیان می کند که والدین دیکتاتور،روابط سرد همراه با کنترل زیاد برفرزندان خود اعمال می کنند.والدین مقتدر،کنترل خودرا همراه با رابطه ی گرم و پاسخگویی بر فرزندان خود دارند .در حالیکه والدین سهل گیر،انتظارات اندکی از فرزندان خود داشته وهیچ گونه کنترل وپاسخگویی هم نسبت به آنان ندارند.
والدین قاطع : به صورت افرادی گرم وصمیمی توصیف شده اند در عین حال بر آنچه که کودکانشان انجام می دهند کنترل دارند. آنها برای خواسته هایی که از فرزندانشان دارند از دلایل وتوضیحات منطقی استفاده می کنند. این والدین تلاش دارند که برفرزندانشان گوشزد نمایند که رفتار آنها چه تاثیری بر دیگران می گذارد.والدین مقتدر(اقتدارگرا) به صورت افرادی با صمیمیت و محبت زیاد (این گونه والدین در زندگی فرزندان خود مشارکت کرده و به نیازهای آنها پاسخ می دهند) و کنترل رفتاری (آنها محدودیت های واضح و مناسب با سن فرزندان برای رفتارهای او در نظر می گیرند) تعریف می شوند. والدین مقتدر معیارهایی به فرزندان نشان می دهند که طبق آنها زندگی کنند. غالبا” می خواهند چیزهایی را از نوجوان خود بیاموزند (ریتمن28 وهمکاران، 2002). 
والدین سهل گیر:به صورت والدینی توصیف شده اند که سعی دارند برای کودکان خودمحیطی گرم آرام وپذیرا به وجود آورند، خواسته های اندکی از فرزندان خود دارند، وبر آنچه آنها انجام می دهند کنترل ونظارت ندارند. این والدین به فرزندان خود آزادی بیش ازحد می دهند وخطای آنها را نادیده می گیرند(ریتمن وهمکاران، 2002).
والدین مستبد: فاقد گرمی و صمیمیت در روابط خود با فرزندان هستند انتظار دارند که فرزندان خواسته ها وتقاضاهای آنها را بدون بحث وبی چون وچرا برآورده کنند. در این خانواده ها به کودکان اجازه ابراز عقیده داده نمی شود وفرصت کمی برای تفکر درباره موقعیتها یا بکار گیری استدلال وجود دارد(ریتمن وهمکاران، 2002).
انواع سبک های فرزندپروری
سبک های فرزندپروری والدین یکی از سازه های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی ونحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است وعاملی مهم برای رشد ویادگیری کودکان به شمار می آید(اکسای29،1996).پژوهش در این زمینه به لحاظ مفهومی تحت تاثیر دو چارچوب نظری قرار دارد:اول نظریه دلبستگی30 که به کارهای اولیه جان بالبی31 و متعاقب آن ،کارهای مری اینسوورث32 وهمکاران او استوار است.مطابق با این نظریه،ماهیت روابط کودکان با افراد مهم زندگی(نظیر والدین ویا هرفرد مراقبت کننده دیگر)در سال های اولیه زندگی ،بسیاری از جنبه های رشد اجتماعی،عاطفی وشناختی کودکان را شکل می دهد.در این رابطه استفاده از روش موقعیت غریب33 که برای ارزیابی دلبستگی به کار برده می شود،یک الگوی دلبستگی ایمن وسه الگوی دلبستگی ناایمن را به دست داده است.پژوهش ها نشان داده اند که کودکان دارای دلبستگی ایمن ،از مهارت های حل مسئله بهتروشایستگی های شناختی واجتماعی بیشتری برخوردارند.این کودکان قادر به درک عواطف وافکار دیگران که منجر به همدلی می گردد هستندواز دانش ومهارت های اجتماعی خود به نفع روابطی که با دیگران دارند استفاده می کنند(مثلا” دارای حس همکاری وتوانایی مدیریت شایسته در موقعیت های تعارض آمیز هستند).بالعکس،کودکان دلبسته ناایمن توانایی بسیار کمی برای تامل بر احساساتی که به وضوح آن را تجربه می کنند نشان می دهند و از مهارتهای اجتماعی خود به زیان روابطی که با دیگران دارند استفاده می کنند(مثلا” همسالان خود را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهند)علاوه بر این مشخص شده است که کودکان دلبسته ایمن ،از مشکلات عاطفی یا رفتاری کمتری نسبت به کودکان دلبسته ناایمن برخوردارند.افراد دلبسته ایمن ،به طور کلی افرادی سازگار ،توانا،قابل اعتمادو همدل توصیف شده اند(زیمبروف وهارتمن34،2002).
دوم:پژوهش های مربوط به ارتباط والدین با کودک که نگرش ها واعمال والدین را در فرایند فرزند پروری مورد بررسی قرار داده اند.روش های متفاوتی برای فرزندپروری مطرح شده اند؛ازیک دیدگاه فرزندپروری به سه روش تقسیم شده است که بر تقاضاها وپاسخدهی والدین مبتنی است وعبارتنداز:
1-شیوه مقتدرانه،2-شیوه سهل گیرانه،3-شیوه مستبدانه(مک کی35، 2006).سبک های فرزندپروری واجد دو مولفه اساسی هستند:
1- پاسخدهی(صمیمیت واطمینان بخشی)که به میزان تلاش والدین برای رشد ابراز وجود واستقلال درکودکان ،حمایت واطمینان بخشی به کودکان و توجه به نیازهای آنان اشاره دارد(بامریند،1991).
2- تقاضاهای والدین (کنترل رفتاری)که به تلاش والدین برای یکپارچگی خانواده و جذب فرزندان درخانواده ازطریق داشتن تقاضاهای متناسب با توانایی های فرزندان، نظارت برآنان و وضع مقررات اشاره دارد(بامریند،1991).
سبک مقتدرانه: فرزندپروری مقتدرانه با تقاضاها وپاسخ دهی بالای والدین مشخص می گردد.والدین مقتدر معمولا”مقررات سختی برای فرزندانشان وضع می کنند وبراجرای آن پافشاری می نمایند.آنان فرزندانشان را تشویق می کنند که مستقل باشند،علاقه زیادی به پیشرفت فرزندان خود دارند،بازخوردهای مثبتی نسبت به پیشرفت آنان نشان می دهند(بامریند،1991). باربر36 (1996) معتقد است خصوصیات اصلی این شیوه فرزندپروری شامل مشارکت و علاقه زیاد والدین به زندگی فرزندان، برقراری ارتباط باز با آنها، داشتن اطمینان به آنها، تشویق و ارتقای سلامت روانی و کنترل بالای رفتاری آنهاست شامل آگاهی از این که فرزندانشان کجا هستند، با چه کسانی می باشند و چه کاری انجام می دهند.این والدین به اندازه کافی با شیوه های مختلف فیزیکی و کلامی با فرزندانشان صحبت می کنند. آنها بین فرزندانشان تبعیض قایل نمی شوند .برخورد آنان با فرزندانشان احترام آمیز است و در این زمینه تظاهرنمی کنند. آنها در رفتارهای منزل به کودک حق انتخاب می دهند تا آگاهانه رفتارهای مناسب را انجام دهد. آنها زمان زیادی را صرف آموزش مسئولیت پذیری برای کودکان می کنند و تلاش می نمایند تا فرزندانشان به استقلال بیشتری دست یابند(سانتراک، 2007).این والدین هنگام مسئولیت دادن به کودکان نحوه اجرای آن را نیز آموزش می دهند. در این خانواده ها معمولا” افراط و تفریط وجود ندارد،یعنی نه در محبت کردن افراط می کنند و نه در اعمال قوانین. این والدین به جای قوانین بسیار زیاد ،ارزشها را به کودکان آموزش می دهند این والدین معتقدند که پرورش و تربیت کودک امری اکتسابی است که از طریق تلاش بهبود می یابد، لذا هر گونه تلاشی را در جهت آموزش مسایل تربیتی می نمایند. قوانینشان به هیچ وجه برای کودکان آسیب رساننده نمی باشد ولی پیامدهای معقولانه رفتار را حتما اعمال می کنند ،لذا میتوان این پدران و مادران را والدین قاطع یادمکراتیک نامید ،یعنی اگر به کودک بگویند “درصورتی که با من بد صحبت کنی ،من خواسته هایت را انجام نمی دهم”، حتما این کار را انجام می دهند(سانتراک، 2007).این والدین همچنین به نوجوانان خود کمک می کنند در برخورد با هر موضوعی همه جوانب را بسنجند،از این که فرزندانشان برخی از مسائل را بهتر از آنان بشناسند، احساس رضایت می کنند٬ درباره مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با فرزندانشان گفتگو می کنند. وقتی فرزندان نمرات خوبی می گیرند و موفقیتی به دست می آورند به آنان پاداش و آزادی بیشتری می دهند و اگر نمرات پایین بگیرند با تشویق آنان به فعالیت بیشتر آنها را کمک می کنند و آزادی آنان را محدودتر می کنند .والدین مقتدردرحالیکه روش های کنترلی را برفرزندان خوداعمال می کنند،در مورد انجام آن توضیح می دهندوهمچنین روش های تقویتی را برای تغییر رفتارکودکان خود به کارمی گیرند.در این سبک مجموعه ای ازحمایت اجتماعی،ارتباط دو سویه، پذیرندگی، پاسخگویی، شکیبایی و خشنودی نسبت به فرزندان دیده می شود(کوریدو،وارنرو ایبرگ،200237).شیوه فرزند پروری مقتدرانه دارای سه بعد یا مولفه ارتباطی حمایتگر و پذیرا38)،نظم(کنترل39)،وخودمختاری40(مشارکت آزادانه)است.ویژگی ارتباطی (حمایتی وپذیرا)که حمایت هیجانی،ارتباط دو سویه ،محیطی منعطف،همراه باپاسخدهی والدین را شامل می شود.ویژگی نظم(کنترل)در شیوه اقتدارمنش،پاسخدهی منطقی برای انجام امور،فراهم سازی محیطی برای مشخص شدن نتایج رفتار در فرزندان می باشد . ویژگی خودمختاری،فراهم نمودن محیطی برای بیان احساسات وعقاید فرزندان و استفاده از نظرات آنان در ایجاد قواعد خانوادگی است(هارتوپ ولارسن41،1999).
سبک مستبدانه: فرزندپروری مستبدانه با نقاضاهای بالای والدین و پاسخدهی کم آنان مشخص می شود.والدین مستبدانتظارات بسیار بالایی از فرزندان خود دارند ودر تعامل با فرزندان عواطف اندکی نشان می دهند(سانتراک، 2007).این والدین لزومی برای ارائه دلیل جهت دستورات خویش نمی بینند و براطاعت واحترام بی چون وچرای فرزندان تاکید می کنند.والدین مستبد،اغلب فرزندان خود را تحقیر می کنند و در مورد تنبیه به کارگرفته شده ،هیچ گونه توضیحی نمی دهند واجرای تادیب های قوی ،سبب اختلال در پردازش کودکان نسبت به پیامهاو صحبتهای والدین ودیگران می شودوآنان در ترس دایم به سر می برند(باربر،2000؛لایبل وتامپسون42،2002).سبک والدین مستبد نیزداری سه مولفه اجبار فیزیکی43،خصومت کلامی44،تنبیهی و غیرتوضیحی45است.بعد اجبار فیزیکی به معنای به کارگیری فراوان تنبیهات نامشخص و خشن،همراه با کنترل زیاد و پذیرندگی پایین برای فرزندان می باشد.بعد خصومت کلامی با به کار گیری انتقادهای مخرب برای ایجاد نظم در فرزندان مشخص می شود و بعد تنبیهی وغیر توضیحی با به کارگیری تنبیهات وحقیر کردن فرزندان با ارائه توضیحی بسیار اندک ویا بدون آن می باشد(لایبل وتامپسون،2002).
سبک سهل گیرانه:فرزندپروری سهل گیرانه با تقاضاهای کم والدین وپاسخ دهی زیاد آنها مشخص می شود.والدین سهل گیرتوجه بیش ازحد به فرزندان شان نشان می دهند وازآنان انتظارت کمی دارند، اغلب استقلال وآزادی زیادی به فرزندان می دهند،ولی معمولا”اهداف وانتظارات روشنی برای فرزندان ترسیم نمی کنند، فرزندان رابه حال خود رها می کنند والگوی مناسبی برای آنها نیستندوالدین سهل گیر،هیچگونه کنترلی برروی کودکان خودندارند واین کودکان کمترین میزان اعتماد به نفس،کنجکاوی وخودکنترلی را درهر گروهی ازخودنشان می دهند ودر کنترل تکانه وتشخیص ارزش ها از ضدارزش ها مشکل دارند(برن اشتاین46،2002؛کوریدو ،وارنر وایبرگ47،2002).شیوه فرزند پروری سهل گیر دارای یک مولفه بی توجهی48 است(جرج49،2004).ویژگی بی توجهی ارائه ی خواسته های اندک همراه با محدودیت های بسیار کم از فرزندان را شامل می شود(جرج50،2004).
تفاوت فرزندپروری مستبدانه ومقتدرانه
یکی از مهم ترین تفاوت های فرزندپروری مقتدرانه ومستبدانه در مفهوم کنترل روانشناختی نهفته است.کنترل روانشناختی به تلاش والدین برای کنترل رشد هیجانی وروان شناختی کودکان اشاره دارد.درکنترل روانشناختی،والدین تلاش می کنند تااحساساتی نظیر احساس گناه وشرم رادر فرزندان ایجادکنند(باربر،1996).درهردو روش والدین ازفرزندان تقاضاها وانتظارات بالایی دارند وبرمقررات خانواده هاتاکید می ورزند،ولی تفاوت آنها در این است که درفرزندپروری مستبدانه والدین انتظار دارند که فرزندان بی چون وچرانظرات ،ارزش ها وهدف های آنها را بپذیرند.درحالیکه درفرزندپروری مقتدرانه والدین با فرزندان خودتعامل دارند وتلاش می کنند تقاضاهای خودومقررات خانواده رابرای فرزندان خودتبیین کنند.بنابراین درهردو روش والدین رفتارهای فرزندان خودرا بسیارکنترل می کنند ولی درفرزندپروری مقتدرانه والدین ازکنترل روانشناختی فرزندان پرهیز می کنند(دارلینگ،1999).
چرا سبک های فرزندپروری مقتدرانه موجب حمایت از شایستگی فرزندان می شود؟
مطلوبیت نتایج رشدبا شیوه فرزندپروری مقتدرانه با دو ویژگی اساسی درارتباط است:
1- درنظرگرفتن محدودیت های رفتاری کودک.2-پاسخ به نیازها واعمال او با صمیمیت ومهرورزی.
والدین کودکان رشدیافته ازتکنیک های مطلوب استفاده می کنند،به این دلیل که نوجوانان آنها دارای هماهنگی وخوی فرمانبرداری هستند.بازهم بامریند به این نکته اشاره می کند که درخانواده های مقتدراغلب کودکان در مقابل راهنمایی کردن بزرگسالان مقاومت می کنند،اما والدین صبورانه با آنها برخورد می کنند.به این صورت که نه تسلیم خواسته های نامعقول فرزندان می شوندونه پاسخ تند ومستبدانه به آنها می دهند.بامریندتاکید می کند که فقط مهارشدید چندان موثرنیست ،بلکه استفاده منطقی ومعقول ازکنترل شدید،باعث تسهیل عقل می شود.این روش دارای ترتیبی است که به لحاظ عاطفی مطمئن می باشدپدریا مادر محیط ثابت ومحکمی ایجادمی کنندکه کودک دراین محیط پیام هایی را دریافت می کند که او را به عنوان فردی دارای حقوق ارزیابی می کند.این روش کاملا” می تواندبرای رشدعزت نفس واستقلال فکری مطلوب باشد.پدرومادربه صراحت مسئولیت ها ودلایل را بیان می کنند(مجد،1383).
طبقه اجتماعی وسبک فرزندپروری

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید