دانلود پایان نامه

چکيده
سابقه و هدف: پروتئين GC (جزء گروه خاصي از پروتئين‌هاي انساني، يک پروتئين متصل شونده به ويتامين D يا GC گلوبولين) که در عملکرد فيزيولوژيکي مهم بدن شامل تکامل، انتقال، ذخيره ويتامين D، مهار و به دام انداختن G- اکتين خارج سلولي، افزايش فعاليت کموتاکسي C5? در التهاب نوتروفيلي و فعاليت ماکروفاژي نقش دارد. در بسياري از مطالعات امروزه براي تعيين نقش پروتئين Gc، توجهات به سمت تعيين انواع پلي مورفيسم‌هاي اين پروتئين بوده تا بتوان با مقايسه غلظت انواع مختلف از اين پروتئين در بدخيمي‌هاي مختلف، ارتباط معناداري بين اين دو پيدا گردد. اين مطالعه با هدف بررسي پلي مورفيسم‌هاي ژن بيان کننده ويتامين D با بروز سرطان (ALL) در کودکان در استان زنجان انجام گرديد.
مواد و روشها: با کمک کادر مجرب بيمارستان آيتا… موسوي بعنوان تنها مرکز تخصصي انکولوژي استان زنجان، نمونهگيري انجام شد. نمونه ها جهت جداسازي بافيکوت و تخليص DNA با استفاده از روش کيت تجاري، به آزمايشگاه منتقل شد. پس از تخليص، PCR انجام شد و نمونه ها جهت توالي يابي ارسال گرديد. پس از مقايسه توالي کودکان بيمار و کودکان سالم با يکديگر و با الگوهاي موجود در پايگاه داده ها، اقدام به شناسايي پلي مورفيسم ها گرديد.
نتايج: ژنوتايپهاي Gc1S/1S در افراد بيمار 20% و درافراد کنترل23.1%، Gc1F/1S در افراد بيمار 40% و در افراد کنترل 61.5%، Gc1F/1F در افرادبيمار صفر درصد و در افراد کنترل 7.7%، Gc2/2 در افراد بيمار 6.7% و در افراد کنترل 7.7%، Gc1S/2در افراد بيمار33.3% و در افراد کنترل صفر درصد و Gc1F/2 هم در افراد کنترل و هم در افراد بيمار صفر درصد مشاهده گرديد.
بحث و نتيجهگيري: بسيار واضح و کاملا شناخته شده است که نقش پروتئين GC به عنوان يک پروتئين پيشساز فعال کننده ماکروفاژ (MAF) در رخداد و جلوگيري از بسياري از بيماري ها بخصوص بسياري از عفونت ها و بدخيمي ها حائز اهميت مي باشد.
با توجه به اين‌که ارتباط معناداري بين انواع ژنوتايپ ها و فنوتايپ هاي اين پروتئين با رخداد بيماري وجود ندارد، ليکن مي توان گفت مطالعات وسيعتر و البته دقيقتري در اين زمينه مورد نياز است.
کلمات کليدي: پليمورفيسم، ALL، Gc، ماکروفاژ

مقدمه
سرطان
سرطان1 شامل گروه بزرگ و ناهمگني از بيماري‌هاست که با تکثير کنترل نشده سلول‌ها مشخص مي‌شود (Alipoor A. and Noorbala A.A, 2004). برخي محققين، سرطان به معني تقسيم کنترل نشده سلول‌ها را معادل بيماري که پايان طبيعي يک موجود چند سلولي باشد، نمي‌دانند. سرطان به اين علت ايجاد مي‌شود که سلول‌هاي سوماتيک تغييرات ژنتيکي را کسب مي‌کنند که به آن‌ها شش ويژگي زير را نسبت مي‌دهند:
توانايي همانند سازي به‌طور نامحدود
عدم وابستگي به سيگنال‌هاي خارج سلولي
عدم حساسيت به سيگنال‌هاي بازدارنده رشد خارج سلولي
توانايي در پيشگيري از وقوع آپوپتوزيس
توانايي تودهاي از سلول‌هاي اين چنيني در راه اندازي فرآيند رگزايي
توانايي در حمله به بافت‌ها و ايجاد تومورهاي ثانويه (Strachan and Read, 2011)
از آنجا که دستگاه ايمني بدن در کنترل تومور، پيشگيري از پيشرفت و گسترش متاستاتيک تومور نقش مهمي ايفا ميکند، عوامل روانشناختي2 که با ايمني بدن در ارتباط هستند نيز اهميت بالقوهاي در شيوع و پيشرفت سرطان دارند (Alipoor A. and Noorbala A.A, 2004)
به‌منظور تقسيمبندي و افتراق انواع سرطانها، معيارهاي متفاوتي ارائه گرديده است که منجر به ارائه الگوهاي مختلفي گرديده است (Oommenو همکاران, 2008،Le Galesو همکاران, 1999). متناسب با اين الگوها شيوه درمان نيز در انواع سرطان متفاوت خواهد بود (Mrakotskyو همکاران, 2011،Sirventو همکاران, 2011).
از 12400 مورد سرطان جديد در ايالات متحده در يک سال، 1% به کودکان 19 ساله و کمتر اختصاص داشته است. عليرغم تمام پيشرفت علم هنوز سرطانهاي بدخيم دومين عامل مرگ و مير کودکان (6/10%) را تشکيل مي‌دهد اگرچه اغلب کودکان مبتلا به سرطان از بيماري خود و درمانهاي مربوطه جان سالم بدر ميبرند، ليکن پيامدهاي طولاني مدت ناشي از درمان عوارض ديررس و همچنين عفونتهاي ميکروبي حاصله از درمان، امروزه کانون تحقيقات و مطالعات دانشمندان است (Berman ER, 2004).
توزيع و پراکندگي هيستولوژيک3 و نيز پيشآگهي4 سرطانها در کودکان به شکل قابل توجهي با بزرگ‌سالان متفاوت ميباشد به‌طوري‌که لوسمي5، لنفوم6، سرطان مغز7 و سارکوما8 در کودکان شايعتر است. به‌طور کلي سرطانهاي لنفوهماتوپويتيک 44%، سرطانهاي دستگاه عصبي 29%، سرطانهاي بافت همبندي 10%، سرطانهاي بافتهاي جنيني9 12% و 5% باقيمانده را ساير سرطانهاي اطفال تشکيل ميدهند. درمان کودکان مبتلا به سرطان از پيچيدهترين مساعي در طب اطفال است به‌طوري‌که درمان با اشعه10 (راديوتراپي)، شيمي درماني11 (کموتراپي) و جراحي اگرچه سودمند ميباشند، ليکن اثرات نامطلوب بر رشد و تکامل کودک داشته و گاهي اوقات سبب ايجاد عوارض ديررس در اطفال ميگردد (Berman ER, 2004)
علاوه بر درمانهاي ذکر شده، امروزه درمانهاي جايگزيني نظير پيوند مغز استخوان12 و استفاده از فرآوردههاي بيولوژيک (ايمونوتراپي13) در دسترس پزشکان قرار گرفته است که غالباً به‌صورت الگوي ترکيبي از درمانهاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد. به‌طور کلي اکثر موارد لوکمي و نيز اغلب موارد لنفوم غير هوچکيني14 تنها با شيمي درماني اداره مي‌شود. البته در موارد لوکمي با درگيري آشکار سيستم عصبي مرکزي و نيز موارد لنفوم غير هوچکيني غير لنفوبلاستيک غالباً درمان توصيه ش
ده راديوتراپي است. البته درمان انتخابي در تومورهاي شکمي ناشي از لنفوم بورکيت15، جراحي ميباشد (Berman ER, 2004).
مسلماً شيمي درماني براي درمان سرطانهاي پيشرفته به هيچ عنوان کافي و کارا نبوده و درمان ترکيبي همراه با راديوتراپي مورد نياز خواهد بود. کاربرد بيشتر شيمي درماني در اطفال پاسخ بهتر آنها و تحمل بهتر عوارض جانبي حاد آن مي‌باشد. برعکس راديوتراپي به علت ايجاد آسيب شديدتر و عوارض جانبي ديررس بيشتر در اطفال کمتر مورد توجه مي‌باشد. نکته مهم در درمان کموتراپي اين است که تقريباً هميشه اين درمان به‌صورت ترکيبي از چند دارو مورد استفاده قرار ميگيرد. اين کار علاوه بر اثر بخشي بهتر، طول درمان را کاهش ميدهد. به علت مکانيسم اثر خاص اين داروها بخصوص تأثير بر چرخه سلولي، غالباً اثرات آنها بر ردههايي با سرعت تکثير بيشتر مانند رده ميلوئيدي16 مغز استخوان مشهودتر خواهد بود. با تحت تأثير قرارگرفتن سيستم ايمني سپتي سميها17 و عفونتهاي موضعي به‌وفور ديده ميشوند (Berman ER, 2004).
سير مداواي بيشتر کودکان مبتلا به لوسمي لنفوبلاستيک حاد18 (ALL) با درمان اوليه براي ريشهکني سلولهاي لوکميک از مغز استخوان با واسطه شيمي درماني به مدت 4 هفته آغاز و در صورت نياز، فاز دوم معالجه که درمان بر روي CNS19 درماني جهت ممانعت از عود بعدي CNS است، آغاز خواهد شد. ليکن به علت احتمال پايين عود بعدي CNS (کمتر از 5%) غالباً درمان در انتهاي فاز اول متوقف ميشود. البته در کودکان مبتلا به اين نوع اختلال پنوموني ناشي از پنوموسيستيس کاريني به وفور مشاهده مي‌گردد. در لوسمي ميلوژنيک حاد20 (AML) درمان چند دارويي کموتراپيک معمولاً موفقيتآميز بوده و تا 80% موارد مفيد واقع ميشود. پيوند مغز استخوان و يا پيوند سلولهاي بنيادي21 در 70- 60% موارد باعث افزايش شانس بهبودي بيماري شده است. رژيم درماني مختلف در ساير انواع لوسميها و لنفومها همانند دو نوع سرطان خون ذکر شده فوق بسيار متفاوت و متنوع ميباشد ولي نکته مهم در تمامي اين موارد اين است که به علت درگيري لنفوسيتها و تضعيف سيستم ايمني، به نظر ميرسد روند و احتمال ابتلا افراد به انواع مختلفي از ميکروارگانيسمها افزايش يابد (Berman ER, 2004).
جنبه وراثت سرطان
سرطان حاصل يک سلسله تغييرات ساختاري در22DNA سلول است که منجر به تکثير از هم گسيخته سلول‌ها مي‌شود. بسياري از اين تغييرات ناشي از يک سلسله تغييرات دائمي در DNA سلول هستند (جهش‌ها23). در بعضي موارد اين تغييرات پيامد خطاهاي اتفاقي حين تکثير ژنوم، قرار گرفتن در معرض مواد سرطان‌زا (موتاژنها، اشعه و امواج يونيزان) يا اشکالاتي در روند ترميم DNA مي‌باشند. اگرچه بيشتر موارد، سرطان به‌صورت تک گير24 اتفاق مي‌افتد، با اين حال بروز تجمعي بيماري در خانواده‌هايي که حامل جهش ژنتيکي در ژن‌هاي مرتبط به سرطان هستند، ديده شده است (مانند ژن BRCA در سرطان پستان).(Fanو همکاران, 2006)
اين تفکر که سرطان حاصل يک سلسله جهشها در ژنهاي ساختاري ويژه ميباشد 25 سال پيش مقبوليت کمي در ديدگاه عموم داشت. قبل از اختراع ميکروسکوپ تصور بر اين بود که سرطان ترکيبي از تجمعات مخاطي و يا موادي غير از سلول است. در نيمه قرن نوزدهم ثابت شد که تومورها در واقع مجموعه‌اي از توده‌هاي سلولي هستند که اين سلول‌ها از سلول‌هاي طبيعي مربوط به بافتي که اکنون سرطاني شده است منشأ گرفته‌اند. در هر حال وجود يک اساس مولکولي در توجيه تکثير مهار نشده سلول‌هاي سرطاني تا يک قرن بعد در پرده ابهام باقي ماند. در آن زمان فرضيه‌هاي مختلفي در مورد منشأ بافت سرطاني وجود داشت. دکتر واربورگ25 بيولوژيست مشهور آن دوره معتقد بود سرطان به دليل اختلال در متابوليسم اکسيداتيو سلول‌ها رخ مي‌دهد. (Warburg, 1966)
البته در همان زمان عده‌اي معتقد بود؛ سرطان در اثر يک عامل ويروسي به وجود مي‌آيد پس در واقع سرطان يک بيماري مسري است. بالاخره نتايج حاصل از مشاهدات در خصوص بروز بيشتر سرطان در کارگران نظافتچي دودکش‌ها، اثبات نقش پرتوهاي مخصوص (اشعه X26) و اطلاعات انکارناپذير در مورد ارتباط مصرف دخانيات با سرطان ريه، در کنار مطالعاتي که ايمز27 و همکارانش بر روي مواد شيميايي جهش زا انجام مي‌دادند، مجموعاً توانست ثابت کند سرطان حاصل تغييراتي در DNA سلول مي‌باشد.
هر چند فرضيه عامل ويروسي در مورد سرطان نتوانست به‌عنوان يک فرضيه کلي در تمام موارد سرطان صحتش را اثبات کند، به استثناء مواردي چون ويروس پاپيلوماي انساني که عامل سرطان سرويکس28 (دهانه رحم) است با اين وجود مطالعات بعدي روي رتروويروس‌ها منجر به کشف اولين انکوژن29 انساني، در اواخر دهه 1970 گرديد. اندکي بعد، بررسي خانواده‌هايي که از لحاظ ارثي مستعد به سرطان شناخته شده بودند، منجر به کشف ژن‌هاي سرکوبگر تومور30 شد. (Koike, 2007)
بيولوژي سلولي سرطان
سرطان‌ها به صورت رشد تنظيم نشده سلولي، تهاجم بافتي و متاستاز تعريف مي‌شوند. يک نئوپلاسم هنگامي خوش خيم در نظر گرفته مي‌شود که به صورت تنظيم نشده رشد نمايد، اما تهاجم بافتي نداشته باشد. وجود هر دو ويژگي مذکور مشخصه نئوپلاسم هاي بدخيم است. سرطان‌ها بر اساس منشأشان نام گذاري مي‌شوند: آن‌هايي که از بافت‌هاي اپي تليال مشتق شده‌اند؛ کارسينوم، نئوپلاسم هاي مشتق از بافت‌هاي مزانشيال؛ سارکوما و نئوپلاسم هاي مشتق از بافت خون ساز لوسمي يا لنفوما خوانده مي‌شوند.( لونگو, 2012)
سرطان‌ها تقريباً هميشه به عنوان نتيجه‌اي از تغييرات ژنتيکي رخ مي‌دهند. کوريوکاسينوم
ها استثنا اين قانون مي‌باشند، چرا که قرار دادن يک سلول کوريوکارسينوم به صورت آزمايشي در يک بلاستوسيت حيواني سبب مي‌شود سلول نئوپلاستيک تحت اثر القايي جنين در حال رشد، ساختمان‌هاي طبيعي بدن را ايجاد نمايد. وقوع اين رويداد در زمينه يک آسيب ژنتيکي غيرقابل برگشت نامحتمل است. (لونگو, 2012)
گاهي اوقات برخي سرطان‌ها به دنبال تغيير در يک ژن غالب که تکثير کنترل نشده سلول را رهبري مي‌نمايد، ايجاد مي‌شوند. نمونه‌هايي از اين سرطان‌ها عبارت‌اند از لوسمي ميلوئيدي مزمن (CML) و لنفوم بورکيت31 (که به ترتيب با تغيير در ژنهاي AB1 و c-myc همراه ميباشند). به ژن‌هايي که در صورت تغيير يافتن سبب رشد سلول مي‌شوند انکوژن اطلاق مي‌گردد. اين ژن‌ها براي اولين بار به عنوان عناصر حياتي در ويروس‌ها که به ايجاد تومور در حيوانات مي‌انجامند، شناسايي شدند. بعدها مشخص گرديد که ژن‌هاي ويروسي، داراي همتايان انساني با عملکردهاي مهم درون سلول مي‌باشند و ويروس‌ها در طول انتقال از يک ميزبان به ميزبان ديگر اين ژن‌ها را کسب و دچار جهش مي‌نمايد. (لونگو, 2012)
با اين حال، مشخصه اکثر سرطان‌هاي انساني اختلالات ژني متعدد مي‌باشد که هر يک به نوبه خود باعث از دست رفتن کنترل تکثير و تمايز سلولي و کسب توانايي‌هايي نظير تهاجم بافتي و آنژيوژنز32 مي‌گردد. بسياري از سرطان‌ها، مراحل مشخصي را طي کرده و به‌طور پيشرفته فنوتيپ هاي غير طبيعي‌تري پيدا مي‌کنند. مثلاً يک توده هايپرپلازيک ممکن است به سوي آدنوما، ديس پلازي، کاسينوم درجا و يا به سوي سرطان تهاجمي. اين ويژگي‌ها در سلول بالغ طبيعي که تومور از آن مشتق مي‌شود وجود ندارد. در حقيقت در سلول‌هاي طبيعي عوامل محافظتي متعددي در مقابل تکثير و تهاجم کنترل نشده وجود دارد. (لونگو, 2012)
ماهيت چند مرحله‌اي سرطان (مدل دو ضربهاي نادسون33)
تقريباً تمام موارد سرطان از يک سلول منفرد منشأ مي‌گيرند. اين کلون پايه يک فاکتور مهم در تمايز بين نئوپلازي34 (تکثير بيش از حد سلولها در بدخيميها) و هيپرپلازي35 (تکثير بيش از حد سلولها و در نتيجه رشد بيش از حد بافت) محسوب مي‌شود. وقوع جهشهاي متعددي براي تبديل يک بافت تومورال از يک حالت طبيعي به يک حالت باليني کاملاً بدخيم مورد نياز است. اين فرايند تا حدودي شبيه فرضيه تکاملي داروين است که در آن تغييرات تکاملي بسيار جزئي در ژنوم يک سلول، مي‌تواند به سلول جهش يافته کمک کند تا از مزاياي رشد بيشتري نسبت به ساير سلول‌هاي هم‌جوار برخوردار شود و در نهايت منجر به رشد بيش از حد آن دسته سلول مي‌گردد. با توجه به افزايش احتمال وقوع سرطان با افزايش سن و نيز بر اساس يافته‌هاي اخير مطالعات ژنتيک مولکولي، در حال حاضر دانشمندان معتقدند حدود 5 تا 10 جهش ژنتيکي تجمعي جهت تبديل يک سلول طبيعي به يک سلول با نماي باليني کاملاً بدخيم لازم است (لونگو, 2012).
در حال حاضر مطالعه ماهيت دقيق اصلاحات ساختاري ارثي که عامل ايجاد بدخيمي هستند آغاز شده است تا به کمک آن به اطلاعاتي در خصوص نحوه ايجاد اين تغييرات دست يابيم. مهم‌ترين نمونه اين مطالعات، بررسي نحوه ايجاد سرطان روده بزرگ است که در آن بررسي DNA به دست آمده به ترتيب از پوشش سطحي روده بزرگ و در نهايت بافت سرطاني روده، ماهيت تعدادي از ژن‌هاي جهش يافته را در اين فرآيند بدخيمي آشکار کرده است. به نظر مي‌رسد


دیدگاهتان را بنویسید