وزارت علوم تحقیقات و فناوریافقي ساکن است و تداعي کننده سکوت، رکود و خاموشي.
خط «اريب» نوع ديگري است که نامتعادل است و چشمان مخاطب هر لحظه انتظار دارد که سقوط کند يا به اوج برسد. خط «شکسته» پرتحرک است و پر انرژي. همانگونه که دستان ما از لمس کردن تيغه چاقو يا اره احساس درد و انزجار مي‌کنند چشمان ما هم از ديدن خطوط شکسته احساس درد و خستگي پيدا مي کنند.

شکل3-2 تجسم خط در طبیعت

3-2-2 شکل
هر گاه نقاط هم در جهت طول و هم در جهت عرض شروع به حرکت کنند در نتيجه حرکت آنها سطح پديد مي‌آيد. در هنر گاهی به آن سطح نیز می گویند. سه شکل اصلی وجود دارد، مربع – دایره – مثلث ( حسینی راد، عبدالمجید ، مبانی هنرهای تجسمی، تهران ، 1388، ص 31-29)

1-3-2-2دايره:
شکل کاملي است که حرکت جاودانه و مداومي را نشان مي‌دهد. چرخش و حرکت مدام اجزاء يک ماشين در صنعت تکرار و حرکت به صورت مستمر در طبيعت مثل آمد و شد فصل‌ها، آمدن شب و روز، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها که به عنوان گردش روزگار از آن نام برده مي‌شود، آسمان بلند که شعرا به آن دايره مينايي مي‌گويند همه و همه نشان دهنده‌ي تناسبي است که ميان شکل دايره و اشکال متنوع حيات و طبيعت وجود دارد. (همان ص 30)
دايره نماد نرمي، لطافت، سياليت، تکرار، درون گرايي، آرامش روحاني و آسماني، پاکي و صميمت و آن جهاني بودن به شمار مي‌آيد.

2-3-2-2مربع:
يکي ديگر از شکل‌هاي پايه و ساده‌ي هندسي است که از چهار ضلع و چهار زاويه مساوي ساخته مي‌شود از تغييرات زاويه‌ها و ضلع‌هاي مربع، اشکال چهار گوش متنوعي بوجود مي‌آيد. مربع برخلاف دايره نماد صلابت ، استحکام وسکون است. اين شکل مظهر قدرت زمين و مادي و در عين حال از زيباترين اشکال هندسي است.

3-3-2-2مثلث :
شکلی ست که از سه ضلع ساخته شده است. مثلث متساوي الاضلاع نيز داراي سه ضلع و سه زاوية‌ مساوي است. هنگامي که اين شکل بر سطح قاعده‌اش قرار بگيرد پايدارترين شکل هندسي است و مثل کوه استوار به نظر مي‌رسد. اما چنانچه بر يکي از رأس‌هاي خود قرار بگيرد حالتي کاملاً ناپايدار و متزلزل دارد. مثلث به واسطه‌ي زواياي تندي که دارد سطي مهاجم وشکلي ستيزنده به نظر مي‌رسدکه همواره در حال تحول و پوياي است.(همان ص31)
از تکرار و ترکيب شکل هاي مثلث، مربع و دايره مي‌توان سطح‌هاي متعدد منظم و غيرمنظمي بدست آورد همچنان که اگر اشکال پيچيده و آلي طبيعت را تجزيه و ساده کنيم مجدداً به اشکال ساده دايره، مثلث و مربع خواهيم رسيد. ( همان ، ص 31)

4-2-2حجم
هر گاه نقاط در هر سه جهت طول، عرض و ارتفاع حرکت کنند در نتيجه حرکت آنها حجم پديد مي‌‌آيد. معمولاً همه‌ي اشياء مادي در طبيعت داراي حجم هستند. اگر چه برخي از آنها ممکن است علاوه بر طول و عرض داراي ضخامت، عمق يا ارتفاع بسيار کمي باشند اما قاعدتاً حجم‌هاي هستند که بخشي از فضا را اشغال مي‌کنند. ( همان، ص32 )
همان طور که سه شکل دايره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پايه براي سطح نام برده شدند، دايره، مکعب و هرم را نيز مي توان به عنوان اجسام هندسي پايه نام برد. اين سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبيعت ديده مي‌شوند اما به طور کلي همه‌ي حـجم‌هاي طبيعت از ترکيب يا تغيير شکل اين سه حجم پايه و هندسي به وجود مي‌آيند.
در هنرهاي تجسمي چنانچه يک نقطه را در سه بعد گسترش دهيم و يا يک پاره خط را در جهت‌هاي مختلف حرکت دهيم، تجسمي از حجم بوجود مي‌آيد و به همين جهت در هنرهاي تجسمي حجم ممکن است هميشه ملموس و مادي نباشد. ولي از نظر بصري وجود داشته باشد که در اين صورت مي‌توان به آن حجم مجازي گفت: از چرخش يک مثلث به دور محور عمودي خودش حجمي بوجود مي‌آيد که به آن مخروط گفته مي‌شود و همچون مثلث تا وقتي که بر قاعده‌ي خود قرار دارد داراي ايستايي و استحکام است و هنگامي که بر رأس خود قرار مي‌گير ناپايدار و لرزان است. از حرکت دوراني سطوح مربع و مستطيل شکل نيز استوانه‌اي حاصل مي‌شود که داراي سه سطح تحتاني، بالايي و جانبي است. ( همان ، ص 33)
چنانچه استوانه بر سطح جانبي خود قرار گيرد ناپايدا راست و ميل به حرکت دارد. از چرخش دايره نيز به دو محور قطري خودش حجم کره ساخته مي‌شود که همواره تمايل به حرکت دارد.

5-2-2بافت:
بافت آن عنصر بصری است که بسیاری از اوقات به عنوان بدل برای ارضای یکی از حواس، که همان حس لامسه باشد ایجاد می شود، اما در حقیقت ما می توانیم بافت یک پدیده را با دیدن تنها یا لمس کردن تنها یا تلفیقی از هر دو بازشناسیم.( داندیس ، دونیس ص 88 )
انسان معمولاً از طريق لمس کردن اشياء به خصوصيات آنها از نظر سختي و لطافت، زبري و صافي و هموار بودن و ناهموار بودنشان پي مي‌برد. بدين ترتيب، حس لامسه شناختي حسي، مستقيم و بي‌واسطه از اشياء را به انسان مي‌دهد سپس به کمک ساير حس‌ها اين شناخت تکميل مي‌شود. بافت بصري عموماً به دو شکل تصويري و ترسيمي به وجود مي‌آيد:
الف) بافت‌هاي تصويري: اين بافت‌ها معمولاً به صورت شبيه سازي از اشکال و اشياء طبيعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته مي‌شوند و با رؤيت آنها احساسي را که قبلاً از طريق لمس چيزها تجربه کرده‌ايم مجدداً در ما بيدار مي‌کند. مثل بافت اشياء در تصاويري که در عکاسي از اشياء‌ ضبط مي‌شود و يا بافت چيزهايي که در آثار نقاشي طبيعت گرا توسط هنرمند براي نمايش جنسيت و حالت اشياء به شکل واقع‌نمايي ساخته و پرداخته شده‌اند. و ي
ا در کولاژ که در آنها از خود اشياء به طور مستقيم استفاده مي‌شود و يا در آثار حجمي و مجسمه‌سازي که در آنها بافت‌‌هاي طبيعي و يا تغيير بافته مواد گوناگون ديده‌ مي‌شود.
ب) بافتهاي ترسيمي: اين بافت‌ها به روشهاي گوناگون تجربي و براي ايجاد تأثيرات بصري خالص به وجود مي‌آيند بدون اينکه هدف از ايجاد آنها نمايش شبيه سازانه اشياء در طبيعت باشد. بخش‌قابل توجهي از تأثيرات بصري در آثار نقاشان انتزاعي، آثار حجمي و آثار گرافيک معاصر ناشي از به کار گرفتن بافت‌هاي ترسيمي است که به روشهاي گوناگوني توسط هنرمندان با استفاده از مواد مختلف ابداع مي‌شوند. بافتهاي ترسيمي با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکيب‌هاي متنوع، و يا با استفاده از لکه هاي تيره- روشن و رنگي و يا با به کار گرفتن مواد و ابزارهاي مختلف به وجود مي‌آيند. (حسینی راد،عبدالمجید ص 51-50 )
6-2-2رنگ
مبحث رنگ رسانة تلويزيون به دنبال مباحث نور و مکانيزم فني تلويزيون مطرح مي‌شود چرا که در اين رسانه، رنگ بر اساس تشعشعات نوري تشکيل مي شود نه مانند سيستم چاپ که رنگ بر اساس «رنگدانه» ساخته مي‌شود. در سيستم چاپ رنگهاي اصلي عبارت بودند از زرد، آبي و قرمز (Cyan, Yellow, Magenta) به لحاظ تئوري از ترکيب صد در صد هر سه اين رنگها مي‌بايست رنگ مشکي (Black) و از نبود صد در صد اين سه رنگ، سفيد (White) ساخته شود اما قسمت اول اين تئوري، عملاً چنين نشد و ترکيب صد در صد هر سه رنگ مشکي (Black) را نساخت لذا به ناچار رنگ چهارمي تحت همين نام (Black) وارد سيستم چاپ شد تا اين نقصان برطرف شود. مقايسة بين اين دو سيستم رنگي (چاپي و نوري) براي ورود به مبحث رنگ شناسي در گرافيک تلويزيون مناسب به نظر مي‌رسد. ( عبدالمالکی، سعید، کاربرد گرافیک در تولید و پخش خبر تلویزیون، 1382 ص 45)
1-6-2-2مقايسه سيستم رنگهاي چاپي و نوري
همان طور که می دانید اشیا زمانی دیده می شوند که یا از خودشان نور منتشر کنند و یا نور منبع روشنایی دیگری را بازتاب دهند. نور بخشی از انرژی الکترومغناطیسی است که به صورت امواج منتشر می شود و زمانی که به اشیاء برخورد می کند آنها را قابل دیدن می کند. طیف امواج الکترومغناطیسی دارای طول موج متفاوتی است که از چند میلیونیم نانومتر تا بیش از هزار کیلومتر متغیر است.نور دارای طول موجی میان 380 تا 760 نانومتر است. امواج کوتاهتر از 380 و بلندتر از760 نانومتر قابل رویت نیستند. ( حسینی راد، ص 105 )
با تجزیه نور توسط منشور آن دسته از اشعه ها که طول موج کوتاهی دارند به رنگ آبی بنفش دیده می شوند و آن دسته از اشعه های نور که دارای طول موج بلند هستند به رنگ قرمز دیده می شوند. دسته ای دیگر که دارای طول موج متوسط هستند نیز به رنگ سبز دیده می شوند. در وسط این سه دسته طول موج کوتاه ، متوسط ، بلند نیز سه رنگ با مرزهای محو شونده دیده می شوند که عبارتند از نارنجی ، زرد ، آبی (همان ، ص 107 )
در جداول زیر چگونگی تفکیک و شکل گیری این نورها از طول موج های مختلف نشان داده شده است.

جدول 1-2 جدو.ل2-2
اکنون با اطلاعاتی که در خصوص فیزیک نور و رنگ های منشعب شده از امواج بیان شد به طور مختصر به بیان تفاوت رنگهایی که در یک اثر چاپی بیننده ان را مشاهده می کند و رنگهایی که بر روی صفحه تلویزیون می بیند می پردازیم.
در سيستم نوري سه رنگ اصلي (سبز Green، آبي Blue ، قرمزRed) داريم و تمام رنگهاي ديگر از ترکيب اين ها ساخته مي‌شوند بدين معنا که سيستم رنگ سازي به صورت ترکيبي است. در سيستم چاپ مي‌توانيم رنگها را به صورت تخت (Tone Pleat) هم انتخاب کنيم اما اين امکان در سيستم نوري تلويزيون وجود ندارد. و فقط با همين سه رنگ اصلي تمام رنگهاي مورد نظرمان را بايد بسازيم. شکل4-2
نکتة ديگر اينکه در سيستم چاپ رنگهاي اوليه مي تواند بيش از چهار رنگ باشد که در سيستم تلويزيون نمي‌توانيم بيش از سه رنگ اوليه و ورودي داشته باشيم. ( البته باتوجه به پیشرفت تکنولوژی در تولید صفحات نوری LED , OLED تحول جدیدی در این مورد در حال رخ دادن است) بر همين اساس که در سيستم تلويزيون با دو رنگ طلايي و نقره‌اي مشکل داريم ولي در سيستم چاپ به راحتي مي‌توانيم اين دو رنگ را به صورت تخت داشته باشيم. سيستم تلويزيوني، رنگ طلايي را به زرد Yellow و رنگ نقره‌اي را به رنگ مايل به سفيد نشان مي‌دهد. مزيتي که سيستم نوري بر سيستم چاپ دارد، اين است که ميزان شدت و کنتر است رنگها توسط گيرنده قابل تنظيم است که اين امکان در محصولات سيستم چاپ به هيچ وجه ممکن نيست. از سويي اين بيننده است که تصميم مي‌گيرد تصويرش رنگي باشد يا تک رنگ. او با تنظيم رنگهاي دستگاه گيرنده مي‌تواند علاوه بر شدت و کنتراست رنگها، نوع ارائه ( تک رنگي يا رنگي بودن) آنها را انتخاب کند. گذشته از اينها همراهي رنگها با صدا و حرکت بر ميزان تأثير آنها مي‌افزايد و تا حدود زيادي به طرح کمک مي کنند تا بار معنايي پيام را بر عهده اين دو عنصر بگذارند. طراح بايستي در نظر بگيرد که کارش نهايتاً به صورت همزمان رنگي و تک رنگ ارائه خواهد شد. لذا از اين جهت دقت نظر بيشتري را مي طلبد. وقتي صحبت از رنگ شناسي در تلويزيون و آثار گرافيکي آن مي‌شود بايد در نظر داشته باشيم که از جهات گوناگون مبحث رنگ مطرح مي‌شود. بعد زيبايي شناسي رنگ ، بعد فيزيکي و اپتيکي رنگ، بعد کارکردي رنگ

شکل4-2 سلولهای رنگی در صفحه ی یک تلویزیون

7-2-2محدوديت‌هاي فني انتخاب رنگ
دانستن اين اصل، طراح را در انتخاب رنگهايش ک
مک مي‌کند و با دانشي که از اصول رنگها دارد تلاش مي‌کند رنگها انتخابي‌اش از جهات گوناگون (فام ، ارزش رنگي ، اشباع، لومينانس، رزنانس و کنتراست) يکديگر را از بين نبرند و بر عکس بيننده را به سوي هدفي واحد هدايت کنند. توجه به پخش همزمان رنگي و سياه و سفيد اثر گرافيکي در تلويزيون، اولين نکته‌اين است که طراح مي‌بايست در کاوش لحاظ کند. ( همان ص 65)

1-7-2-2 نکتة دوم دانستن محدوديت ‌هاي رنگي در تلويزيون است که عبارتند از:
الف. محدوديت کاربري والرهاي(درخشندگی و قدرت وحرارت یک رنگ خاص) رنگي با اختلاف فاز کمتر از بيست درصد:
در رسانة تلويزيون به دلايل فني مکانيزم پخش آنتن با اين قبيل مشکلات مواجه هستيم که اگر دو والر رنگي با اختلاف فاز مثلاً ده درصد داشته باشيم احتمال فرسايش بين اين دو رنگ و محو شدن و ساچوره شدن مرز بين اين دو وجود دارد و اگر اين محو شدن خواست طراح نباشد قطعا اثر گرافيکي او را زير سؤال خواهد برد.
ب. محدوديت کاربري رنگ سياه مطلق :
معمولاً رنگ سياه مطلق (Black) در چاپ نمود بسيار زيبايي پيدا مي‌کند ولي در تلويزيون به دليل وجود نور شديد که بر صفحة کادر تلويزيون تابيده مي شود اين سياهي به سمت بور شدگي پيش مي رود و به همين دليل جذابيت سياه مطلق را ندارد بلکه بسيار چشم آزار جلوه خواهد کرد. آيا بايستي رنگ سياه مطلق را از ترمينال رنگي طرح‌هايمان خارج کنيم يا چاره ديگري نيز هست؟ به طور قطع و يقين، حذف کامل يک رنگ کار درستي نيست وقتي صحبت از بورشدگي رنگ سياه مطلق مي کنيم بايستي در نطر بگيريم که موقعي اين امر اتفاق مي افتد که وسعت سطح رنگي سياه مطلق زياد باشد و به اصطلاح سطح غالب و رنگ غالب در صفحه کادر سياه باشد ولي اگر فقط سطح کوچکي را با اين رنگ پر کنيم و يا بادسن‌ها و خطوط (به شرطي که زياد نازک نباشند) را سياه کنيم. مشکل بورشدگي نمودي ندارد و براي تماشاگر تلويزيون چشم آزار نخواهد بود.

ج- محدوديت کاربري رنگ سفيد مطلق:
دقيقاً همان مشکل رنگ سياه مطلق را به نوعي ديگر در به کارگيري رنگ سفيد مطلق داريم. رنگ سفيد مطلق نيز در آثار چاپي نمود بسيار خوب و زيبايي دارد. ولي در تلويزيون بويژه اگر در سطوح گسترده ارائه شود براي تماشاگر تلويزيون نه تنها جذابيت ندارد بلکه نور بيش از حد شديد اين رنگ، چشم او را خسته و کسل خواهد کرد.
د. محدوديت کاربري ترمينال رنگ‌هاي مدرن و فرا مدرن: پيش‌ترآورده شد که تلويزيون پرمخاطب‌ترين رسانة عصر حاضراست. گسترة اين مخاطبان بسيار وسيع است، از کودکان تا افراد مسن،‌ از افراد کم سواد تا انديشمندان، از اقشار کم درآمد تا متمولين و . .. اين چنين گستره‌اي از مخاطبان ، دست اندرکاران يک شبکة تلويزيوني را وا مي دارد تا بافت برنامه‌هاي شبکه در يک حد متوسطي ارائه شود لذا براي اينکه قاطبة مخاطبان را ارضاء کنند موظفند از حرکت در جهت خواستة قشري خاص دوري کند. طراح گرافيک نيز بر همين منوال سير مي‌کند در نتيجه طرح‌ها و ايده‌هايش نبايستي فقط براي افرادي خاص قابل فهم و درک باشد. اين چنين است که از ترمينال رنگهاي مدرن و فرامدرن براي برنامه‌هاي عمومي نمي‌تواند استفاده کند چرا که فهم اينگونه رنگ بندي و رنگ شناسي هنوز در سطح عامه رايج نشده است.
در دهه‌هاي خير و با مطرح شدن نظريات جديد سه نظريه دربارة رنگها به وجود آمد که بسياري


دیدگاهتان را بنویسید