فشرده و ضخيم در اندازه‌ کوچک، پس از پخش شاکله اصلي خود را از دست مي دهند.
– فونتهتاي باريک و زيبا مثل سکان، ترافيک، ايران و ميترا در تيتراژهاي تلويزيوني در اندازة‌ کوچک و بزرگ از زيبايي مناسب برخوردار هستند.
– آوردن عناوين روي زمينه‌اي از تصاوير شلوغ و درهم فشرده، خستگي آور است (مثل صحنه هاي خيابان، کارخانه‌، صفحه روزنامه و . . . )
– حک شدن عناويني روي زمينه‌هاي رنگارنگ، خوانايي عناوين را مشکل ساز مـي‌کند.
– عناويني که با رنگهاي مشابه زمينه مي‌آيند ممکن است در گيرنده‌هاي سياه و سفيد خوانا نباشد.
– در تلويزيون رنگ سفيد مطلق و سياه مطلق جلوه نمايش خوبي ندارند لذا بهتر است از به کارگيري اين دو رنگ به صورت لکه و سطح خودداري کرده و يا فقط در حد خطوط به کار رود.
– زمان تيتراژ ابتدايي در سريالهاي تلويزيوني نه آنقدر زياد باشد که تمايل بيننده را به پيگيري موضوع کم کند و نه آن قدر کم باشد که بيننده نتواند در فضاي آن قرار گيرد.
– در تيتراژ ابتدايي سريالهاي تلويزيوني بهتر است عناوين بازيگراني که در قسمتهاي اول تا سوم نقش ندارند آورده نشود البته وقتي که تعداد قسمتهاي سريال کمتر از ده قسمت باشد ولي اگر تعداد بيشتر از ده قسمت بود عناوين بازيگران قسمتهاي بعدي مي‌توانند آورده شوند.
کپشن
تبديل نوشتار به تصوير را تصوير سازي مي گويند. در تصوير سازي دو گروه داريم.
1- ترجمه‌اي: زبان نوشتاري را تبديل به تصوير مي‌کند مثلاً ما مي‌گوييم گل و دقيقاً همان را تبديل به تصوير مي کنيم يعني طرح گل را مي‌کشيم.
2- تأليف: گاهي زبان نوشتاري را تبديل به حس آن مي‌کنيم مثلاً وقتي مي نويسيم گل او حس ناشي از گل را به تصوير مي کشد.
– در برنامه هاي مخاطبان خاص از روش تأليف و در مخاطبان عام از روش ترجمه استفاده مي‌کنيم. در خبر چون مخاطبين عام هستند، از روش ترجمه استفاده مي‌کنيم.
– کپشن عبارت است از پيام تصويري ثابت يا متحرک که براي تلويزيون طراحي مي‌شود. کپشن در واقع نوعي تصويرسازي است که تکثير آن بوسيله مکانيزم پخش تلويزيوني صورت مي‌گيرد. وقتي صحبت از تصويرسازي پيش مي‌آيد تمام موارد تصويرسازي انتشاراتي بايستي لحاظ شود. اين تصويرسازي چند ويژگي‌مهم بايد داشته باشد.
1- در ابعاد سه به چهار افقي طراحي مي‌شود.
2- متناسب با سيستم پخش تلويزيوني است.
3- مفاهيم کلي و اوليه موضوع را در بردارد.
4- مي‌تواند متحرک يا ثابت باشد.
5- صدا (موسيقي، گفتار و افکت) در آن لحاظ شده است.
کپشن‌ها را از جهات گوناگون مي‌توانيم طبقه‌بندي کنيم.
الف- طبقه‌بندي بر اساس شيوه نمايش
ب- طبقه‌بندي بر اساس موقعيت زماني و مکاني
ج- طبقه‌بندي به لحاظ شيوه انتقال به دوربين
د- طبقه‌بندي کپشن‌ها بر اساس شيوة اجراي آنها
طبقه‌بندي کپشن ها بر اساس شيوة نمايش
يک کپشن به دو صورت مي تواند ارائه شود: متحرک ، ثابت. کپشن ثابت کپشني است که بدون داشتن هيچگونه حرکتي در داخل کادر نمايش داده مي‌شود. اين گونه کپشن ممکن است در پشت سر مجري به صورت ثابت بمانند و يا به صورت سرفصلي براي هر يک از بخشهاي يک برنامه بدون حرکت به نمايش درآيند. بهتر است براي جلب توجه بيشتر بيننده، کپشن‌هاي ثابت (به دليل نداشتن حرکت در داخل کادر) حداقل از حرکت بصري بهره‌مند باشند در واقع کپشن به گونه اي طراحي شده باشد که عناصر آن در ذهن بيننده يک حرکت بصري را ايجاد کنند.
وقتي از عنصر ثابتي مثل کپشن استفاده مي‌کنيم لازمست حداقل حرکت بصري قوي در داخل کادر محکم و البته منطقي باشد. در کپشن‌هاي ثابت دو هدف عمده وجود دارد.
اولاً، فضا سازي مي‌کند مثلاً فضاي گل، باغ و کوچه را مي‌سازد.
ثانياً وجهه تزئيني دارد مثلاً پشت سر مجري قرار مي‌گيرد براي جلوگيري از خستگي تماشاچي.
-نوع ديگر کپشن،‌ کپشن‌هاي متحرک هستند، کپشن متحرک کپشني است که در داخل کادر تلويزيون حرکت مي‌کند. اينکه کپشن از کدام سمت کادر و با چه ترکيبي وارد کادر مي‌‌شود و چه مدت ثابت بماند و بعد از کدام سمت و با چه شيوه اي از کادر خارج شود تماماً با نظر گرافيست برنامه صورت مي‌گيرد. کپشن‌هاي متحرک به خاطر همين حرکت تا حدودي از خستگي بيننده مي‌کاهند. بدين سبب هر حرکت کپشن در صفحه تلويزيون بايستي بر اساس اصول از پيش‌تعيين شده باشد توجه داشته باشيم عناصر، شکلها، فرمها و رنگها به گونه‌اي طراحي شده باشد که در حرکت سريع ماهيت و مفهوم خود را از دست ندهند. کپشن متحرک به واسطة حرکتش نسبت به کپشن ثابت، مي‌تواند از نيروي گرافيکي بيشتري برخوردار باشد و در کپشن ثابت ، طراح بيشتر مي تواند تصويرسازي کرده و به جزئيات نيز بپردازد.
طبقه‌بندي کپشن‌ها بر اساس موقعيت زماني و مکاني
کپشن‌ها به لحاظ موقعيت زماني و مکاني پخش آن به سه دسته طبقه‌بندي مي‌شوند. يک کپشن ممکن است به صورت ثابت در پشت مجري کروماکي شود که اصطلاحاً به اين نوع کپشن ها «کپشن پشت مجري‌اي» گفته مي‌شود.
در طراحي اين کپشن‌ها که حضور و وجود مجري برنامه در نظر گرفته مي‌شود، معمولاً سمت چپ کادر را به مجري اختصاص مي دهند و فقط سمت راست و کمي از بالاي سمت چپ را به کپشن اختصاي مي‌دهند. طراحي اينگونه کپشن‌ها نبايد به صورتي باشد که مجري جدا از کپشن به نظر آيد، بلکه به عناصر داخل کپشن به لحاظ فرم، رنگ و . . . با فيگور مجري ارتباط بصري داشته باشند. ايراد اين کپشن‌ها اينست که تطبيق شکل ، فيگور و لباس مجري با رن
گ بندي و فرم بندي کپشن مشکل است . ديگر ايراد اين نوع کپشن‌ها در محدوديت اندازه است که تقريباً نيمي از کادر با مجري پرشده است.
اما کپشن هاي پشت مجري مزيت‌هايي هم دارند از جمله اين که زمان بيشتري (نسبت به کپشن‌هاي بين برنامه‌اي) در معرض ديد مخاطب هستند و همين مزيت. به طراح گرافيست امکان مي دهدتا بيشتر به تصوير‌سازي بپردازد. کپش‌هاي پشت مجري عموماً به صورت کروماکي در پشت مجري حک مي‌شوند و نورپردازي ناصحيح روي مجري در استوديو، ممکن است تکنيک کروماکي را دچار اشکال کند و کپشن آنگونه که مي‌بايست نمايش نيابد.
نوع ديگري از موقعيت زماني و مکاني کپشن ها، «کپشن‌هاي ميان برنامه‌اي» هستند که به صورت سرفصل در ابتداي هر قسمت از برنامه مي‌آيند و يا صرفاً براي کاستن از يکنواختي برنامه ارائه مي‌شوند اين گونه کپشن ها ممکن است با نوشته همراه باشند و يا بدون آن ظاهر شوند به طور معمول مدت زماني که کپشن‌هاي ميان برنامه‌اي ظاهر مي‌شود به اندازه‌اي است که بيننده بتواند نوشتة آن را با چشم دوبار بخواند و يا يکبار با دهان باز بلند، بلند بخواند. و اگر کپشن بدون نوشته است به اندازه‌‌اي ظاهر مي‌شود که بيننده عناصر اصلي آن را به دقت بتواند ببينند (حداکثر 4 تا 5 ثانيه)کپشن‌هاي ميان برنامه‌اي اگر به صورت متحرک ظاهر شوند از جذابيت بهتري برخوردارند. حسن کپشن هاي ميان برنامه‌اي اين است که براي بيننده‌اي که چندين دقيقه تصوير متحرک و يکنواخت ديده، وقتي با يک تصوير متفاوت روبرو مي‌شوند جذاب است اما مشکل اصلي اين کپشن ها در کوتاهي زمان پخش آنهاست.
نوع سوم از موقعيت زماني و مکاني، «کپشن‌هاي دکوري» هستند که در بخش دکور توضيح داده مي‌شود.
کپشن دکور
اين کپشن‌ها در قطع بزرگ روي لته‌هاي چوبي، فيبر و . . . اجراي مي شوند و هنگام ضبط برنامه در داخل استوديو، پشت مجري و ميهمانان برنامه قرار مي‌گيرند. تفاوت عمده اين کپشن‌ها با دو نوع ديگر در اندازه بزرگشان است در صورتي که کپشن‌هاي قبلي در اندازة کوچک اجرا مي‌شدند. تمامي موارد فني و زيبايي شناسي يک کپشن در اينجا هم لحاظ مي‌شود. تعداد لته‌ها و نحوة چفت شدنشان طبق نظر گرافيست برنامه (که در اينجا طراح دکور هم محسوب مي‌شود) است اما لته‌ها حداکثر در يک نيم دايرة‌ پشت مجري و ميهمانان قرار مي‌گيرند. لته ها بايستي به گونه‌اي باشند که تصويربردار به راحتي بتواند زواياي مختلفي از مجري، ميهامانان و لته‌ها را در کادر دوربين داشته باشد.
ارتفاع اين لته ها حداکثر مي‌بايست دو برابر اندازة‌ مجري (در حال نشسته روي صندلي) باشد و اگر مجري به صورت ايستاده برنامه را اجرا مي‌کند ارتفاع اين لته‌ها به 5/1 برابر قد مجري مي تواند افزايش يابد.
ديده شدن لبه‌هاي بالايي لته‌ها به طوري که دکور بودن فضا را لو دهد فقط در نماي معرفي برنامه مجاز و منطقي است و در نماي معمولي اين کار چندان جلوة خوبي ندارد. در طراحي اين نوع کپشن‌ها (دکورها) الزامي نيست که مجري را لحاظ کنيم (مثل کپشن‌هاي پشت مجري که سمت چپ کپشن را خالي نگه مي‌داشتيم) زيرا دکور از زواياي مختلف توسط تصويربردار ضبط مي‌شود بنابراين احتمال ايجاد ابهام براي بيننده وجود ندارد.
کپشن هاي دکوري معمولاً براي برنامه‌هاي به اصطلاح «ميزگرد» استفاده مي‌شود و حسن اينگونه کپشن‌ها اين است که طراح مي‌تواند طرح خود را در تمام فضا پياده کند؛ روي ميزها، صندلي‌ها، کفي استوديو و حتي ميکروفنها.
عمده‌ترين ايراد اين نوع کپشن‌ها، سختي اجراي آنهاست که نيازمند دانش فني و دانستن خواص و ويژگي‌هاي مواد مصرفي است.
دکور در برنامه هاي زنده را طوري طراحي مي‌کنيم که اين دکور بتواند به بحثي که قرار است انجام گيرد کمک کند، آنرا پوياتر کند و مخاطبي که از طريق تلويزيون با اين برنامه ارتباط برقرار مي‌کند سريعتر بتواند درک کند که داستان و قضيه از چه قرار است. يعني بلافاصله بفهمد که اين ميزگرد يا برنامه دربارة چه مي‌باشد و از چه حرف ميزند و اينگونه نباشد که او بعد از چند دقيقه گوش دادن تازه بفهمد که موضوع چيست، دکور در کمترين زمان بايد بگويد که قضيه چيست و مبحث چه مي‌باشد اما لو نمي دهد که نتيجه چه مي‌شود.
دکور برنامه هاي غير زنده نيز مانند برنامه هاي زنده مي‌باشد اما با اين تفاوت که در برنامه‌هاي زنده بيشتر با ديد اينکه دوربينها در کجا باشند و چگونه باشند عمل مي‌کنيم در برنامه‌هاي غير زنده بيشتر با ديد مونتاژي به قضيه نگاه مي‌کنيم که بعداً چگونه ميتوان يک مونتاژ خوب از اين برنامه زد.
از ويژگيهاي ديگر دکور اينست که اگر ما چه زاوية باز و چه زاوية بسته از دکور داشتيم اين مفهوم‌ها به هم نريزد يعني اينگونه طراحي نشده باشد که در زاوية بستة دوربين يک برداشتي از دکور داشته باشيم و در زاوية باز برداشت ديگر و مفهوم ديگري را استنباط کنيم. يعني از نظر دکوري وقتي از نماي بسته به نماي باز مي‌رويم احساس پرش نکنيم.
در دکور موادي که استفاده مي شود مفاهيم مختلفي دارد مثلاً وقتي از يونيليت استفاده مي‌کنيم بيشتر يک مفهوم فانتزي دارد و يا وقتي با فلز کار مي‌کنيم يک مفهوم وزين‌تر و سنگين‌تر دارد و يا وقتي با مواد شيشه‌اي کار مي‌کنيم، کار شفاف‌‌تر و شاداب‌تر و جوان پسندتر مي‌شود پس با مواد مختلف مفاهيم مختلف را انتقال مي‌دهيم.

آرم استيشن (Arm Station)
کليپ کوتاه گرافيکي است که در ابتداي برنامه‌هاي غيرنمايشي تلويزيوني و يا در ز
مان هاي خالي بين برنامه‌هاي تلويزيوني ارايه مي‌شود تا علاوه بر ايجاد تنوع بصري، فضاسازي و اطلاع رساني تصويري و خلاصه‌اي از موضوعي را نشان دهد.
آرم استیشن خط تمايزي است که آغاز برنامه جديد را اعلام مي‌کند. در واقع يک پاساژ تصويري بين برنامه‌هاي گوناگون است. همين کليپ کوتاه بعنوان نشانه، سمبل و نمادي بين سازندگان و دريافت کنندگان برنامه‌هاي تلويزيوني بکار مي‌رود تابلويي براي شروع برنامه محسوب مي‌‌شود.
گرافيک کليپ
کليپهايي هستند که در آنها از موادي استفاده مي‌کنيم که با آنها گرافيک مي‌سازيم يعني مانند فيلم کليپ يا ويدئوکليپ نيست که ابزارش ويدئو، فيلم، بازي، ميزانسن و . . . باشد.
اينجا با طراحي گرافيک يک کليپ مي سازيم، کليپ ‌سازيم، کليپ يک فضا سازي موسيقيايي است براي اينکه بتوان يک مفهومي را انتقال بدهيم يا حسي را برانگيزيم يا يک شعري را بيان کنيم.
در کليپ موضوعي که مهم است همراهي مفهومي تصاوير با صدا است يعني پايه کار ما صدا مي‌باشد (موسيقي، افکت، مونولوگ، ديالوگ و . . . ) و سپس تصوير را بر روي اين صدا مي‌آوريم، يعني بر اساس صداي موجود، تصوير انتخاب کرده و بر روي صدا مي چينيم. در گرافيک کليپ به جاي اينکه ما از تصاوير و فيلم و بازي استفاده کنيم از طراحي گرافيک بهره مي بريم يعني آنرا مي‌کشيم و رسم مي‌کنيم و به صورت گرافيک آنرا در مي‌آوريم البته در اين مقوله يک اصطلاح ديگري نيز رايج است که به جاي گرافيک کليپ مي‌گويند فتوکليپ، يعني کليپ‌هايي که فقط از عکسهاي ثابت استفاده کرده است که به کاربردن اين واژه بجاي گرافيک کليپ صحيح نمي‌باشد چرا که گرافيک کليپ فقط عکس نيست بلکه طراحي و رسم نيز در آن وجود دارد.
پس مي‌توان بطور کلي گفت گرافيک کليپ، کليپي است که با عناصر بصري گرافيکي پديد مي‌آيد (عناصري مثل، رنگ نقطه، خط، سطح و . . . ) در اين نوع کليپ‌ها حضور طرح ملموس تراز عکس و ساير تصاوير واقعي است. حتي اگر هم از چنين تصاويري استفاده شود. حتماً به صورت فتوگرافيک به کار مي‌رود.

تفاوت‌هاي تيتراژ، کليپ و تيزر
تيتراژ در ابتداي برنامه‌هاي نمايشي يا در ابتداي فيلم‌هاي سينمايي و برنامه هاي تلويزيوني مي آيد يعني اگر برنامه غيرنمايشي بود ديگر لفظ تيتراژ را بکار نمي بريم بلکه ممکن است آرم استيشن يا آرم متحرک يا هر واژه ديگري به آن گفته شود.
کليپ هم همراهي مفهومي تصاوير با صدا مي باشد که صدا بيس و پاية کار است و بر اساس آن تصاوير را انتخاب مي‌کنيم مي چينيم.
تيزر يک مفهوم تبليغاتي دارد، يک کالا يا يک خدماتي را تبليغ مي‌کند.
تيزر، عکس کليپ مي‌باشد،‌ يعني تصوير اصل و پايه مي‌باشد يعني با تصوير يک کالا يا خدماتي را تبليغ و معرفي مي‌‌کنيم حال براي اينکه اين تصوير ثابت و صامت نباشد برايش صدا انتخاب مي‌کنيم.
طراحي نشانه
آنچه بعنوان «نشانه» از آن ياد مي‌کنيم ترجمان فارسي همان «آرم» است. نشانه يک کد تصويري است که طراح گرافيک براي برقراري ارتباط بين فرستنده پيام و مخاطب طراحي مي‌کند. نشانه هاي تصويري بسته به توانايي و پتانسيل شان قادر هستند ارتباط را دو سويه کنند: يک سمت فرستنده پيام است و طرف ديگر گيرنده پيام. گاهي اوقات بنا به دلايلي (از جمله صرفه جوئي در موقعيت‌هاي زماني و مکاني) ناچاريم قسمت هايي از پيام‌هاي تصويري را بر عهده نشانه‌هاي تصويري قرار دهيم.
ويژگي‌هاي فني نشانه
نشانه علاوه بر ويژگي‌هاي فني و اوليه داراي يک سري ويژگي‌هاي ايده‌آل نيز هستند که اين ويژگي‌هاي فني و اوليه داراي يکسري ويژگي هاي ايده آل نيز هستند که اين ويژگي ها به شکلي کاملاً متفاوت


دیدگاهتان را بنویسید