دانلود پایان نامه

لنفوسيت هاي B و نيز سياليداز لنفوسيت هاي T مي تواند در زمان رخداد، سرعت پيشرفت و البته در پيش آگهي بيماري موثر باشد.
البته در تضاد با نتايج مطالعه فوق، در مطالعه ردر238 که در سال 2009 در مجله معتبر Protein Science به چاپ رسيد، تفاوت معناداري در غلظت سرمي GC در افراد مبتلا به سرطان در برابر گروه کنترل مشاهده نشد.
در مطالعه مذکور تعداد 56 بيمار مبتلا به سرطان هاي پستان، پروستات و کولورکتال در مقايسه با افراد سالم مورد بررسي قرار گرفته اند (Rehder, et al., 2009).
در مطالعه آنها در مقايسه با مطالعه ما، بيش از 51% از موارد مبتلا به سرطان (فارغ از نوع آن) در مقايسه با افراد سالم، نوع گليکوزيله GC1 را نشان مي دادند که در مقابل گروه کنترل تفاوت معنا داري را مشاهده کرده اند. البته در 57% موارد نيز ژنوتايپ GC2 در گروه بيماران مشاهده شد که در مقايسه با افراد سالم، تفاوتي در انتقال گروه کربوهيدراتي نشان نمي داد. در مقايسه با مطالعه ما 40% افراد ناقل آلل GC2 بوده اند که تفاوت هر چند محسوس نيست، ولي با توجه به نژاد متفاوت و البته پلي مورفيسم هاي متفاوت ميان نژادها قابل اغماض است.
ناگاساو و همکارانش با ارائه مقاله اي مروري در نشريه AntiCancer Research در سال 2005، نتايج مطالعات چند ساله خود پيرامون پلي مورفيسم هاي پروتئين GC و ارتباط احتمال آن با برخي بيماري ها مورد بررسي قرار دادند (Nagasawa, et al., 2005).
آنها اشاره داشتند که تفاوت GC1s و Gc1f فقط در يک آمينو اسيد در جايگاه 416 مي باشد که البته در مطالعه ما تغييرات ديگري نيز در برخي کدون ها ديده شد که مي توان منجر به ايجاد تغييرات ساختاري در پروتئين گردد که البته براي شناخت کارکرد آنها نياز به بررسي بيشتر وجود دارد. آنها اشاره داشتند که در 90% موارد، آلل GC2 به مرور به فرم دگليکوزيله در مي آيد که البته خود مي تواند گواه بر حساس تر بودن اين افراد در برابر بسياري از بيماري ها مي باشد که البته در مطالعه ما اين تفاوت معنادار نبوده است.
آنها پيشنهاد نموده اند که بررسي پلي مورفيسم هاي VDBP بعنوان مارکر ژنتيکي برخي بيماري ها بخصوص بيماري انسداد ريوي مزمن (COPD) مطرح مي باشد.
اشکلنبرگ239 و همکارانش در سال 1998 اعلام کردند که ژنوتايپ GC1f-GC1f مي تواند در معرض خطر اکتسابي بيماري COPD قرار داشته باشند و بر عکس، ژنوتايپ GC2-GC2 در برابر ابتلا به بيماري مذکور مقاوم نيز مي باشد. هر چند يافته فوق همسو با نتايج مطالعه ما نيست ولي در توجيه آن مي توان گفت که اين يافته به علت افزايش توان GC پيشساز ساخته شده از 1f-1f در فعالسازي ماکروفاژها مي باشد. در بيماري COPD و ديگر اختلالات التهابي، فعاليت بيش از حد ماکروفاژ ها بعنوان يک عامل مسبب بيماري مطرح مي باشد (Schellenbergو همکاران, 1998).
نتايجي همسو با يافته هاي فوق را آيتو240 Ito و همکارانش در سال 2004 در بيماران مبتلا به COPD يافته اند که باز هم نقش الل GC1f بسيار پررنگ ديده شده است (Itoو همکاران, 2004).
اسنفورد241 و همکارانش در سال 2001 بين پلي مورفيسم VDBP و سلامت ريه ها ارتباط معناداري را يافت نموده اند (Sandfordو همکاران, 2001).
از ديگر نتايج قابل توجه در اين زمينه را آرنسن242 و همکارانش در سال 1980 و نيينو243 و همکارانش در سال 2002 در ارتباط با پلي مورفيسم پروتئين ناقل ويتامين D و بيماري مولتيپل اسکلروزيس244 (MS) مشاهده نموده اند (Niinoو همکاران, 2002).
پاني245 و همکارانش ارتباط معناداري بين رخداد بيماري گريوز246 و پلي مورفيسم هاي VDBP در سال 2002 گزارش نمودند، درحالي که همان گروه اينچنين ارتباطي را با بيماري تيروئيديت هاشيموتو247 گزارش نکرده اند (Paniو همکاران, 2002).
ازورا248 و همکارانش در سال 2003 و نيز پاپيا249 و همکارانش در سال 1999 با يافتن ارتباط بين تراکم استخوان و پلي مورفيسم هاي VDBP، به نقش ديگر VDBP در سلامت استخوان ها اشاره کرده اند (Ezuraو همکاران, 2003-Papihaو همکاران, 1999).
در مجموع مي توان گفت که پروتئين ناقل ويتامين D يک پروتئين پلئوترپيک با نقش هاي متعدد و بسيار مهم در کنترل سلامت افراد مي باشد. با اينکه در بسياري از مطالعات ارتباط معناداري بين انواع ژنوتايپ ها و فنوتايپ هاي اين پروتئين با رخداد بيماري وجود ندارد، ليکن مي توان گفت مطالعات وسيعتر و البته دقيقتري در اين زمينه مورد نياز است.
به نظر مي رسد در مطالعه ما نيز بنا به دو علت مي توان عدم يافتن ارتباط معناداري در ژنوتايپ VDBP و رخداد سرطان يافت.
علت اول را تعداد محدود نمونه ها به علت محدود بودن تعداد کودکان مبتلا به سرطان دانست.
علت دوم نيز ممکن است به علت سن رخداد پايين بيماري دانست، زيرا رخداد بيماري در سنين پايين تر فرصت زمان محدودي در اختيار ژن ها و خصوصيات اپي ژنتيکي آنها قرار مي دهد تا ماهيت خود را آشکار سازند.
نتيجه گيري
بسيار واضح و کاملا شناخته شده است که نقش پروتئين GC به عنوان يک پروتئين پيشساز فعال کننده ماکروفاژ (MAF) در رخداد و جلوگيري از بسياري از بيماري ها بخصوص بسياري از عفونت ها و بدخيمي ها حائز اهميت مي باشد. ليکن پلي مورفيسم ها به تنهايي نشانگر افزايش يا کاهش خطر ابتلا سرطان نيستند.
اهميت پلي مورفيسم ديگر ژن هاي مرتبط مانند گيرنده ويتامين D (VDR) و نيز آنزيم غير فعال کننده پروتئين GC250، بسيار حائز اهميت مي باشد.


دیدگاهتان را بنویسید