گرافيک، مجموعاً چهار عنصر هستند?که‌ مبنا و پايه‌ي تشکيل اثر گرافيکي محسوب مي‌شوند: سفارش، پيام، تصوير و مخاطب?. ناگفته نماند مقوله‌ي ارتباط هم با توجه به عبارت ارتباط?تصويري، عنصري کليدي در شکل‌گيري گرافيک است؛ اما چون مباحث آن از مبحث مخاطب قابل?انفکاک نبود لذا در بخش “مخاطب” از آن سخن خواهد رفت.
اين‌گونه?مي‌توان گفت که تصوير، همچون نيرويي است که در خدمت هنر گرافيک قرار مي‌گيرد، اما?گرافيک خود هنري است که در خدمت مخاطب، سفارش و پيام است. لذا به صرف اين ‌که هر?چهار عنصر را پايه‌ي گرافيک خوانده‌ايم نمي‌توان گفت که همه‌شان درجه‌ي اهميت و?جايگاه مترادف و يکساني‌ در ساختار گرافيک دارند. ?
عناصر سفارش، مخاطب و پيام از جهان پيرامون هنرمند گرافيست بر او وارد?مي‌شوند هرچند که سطح تعهد او به هرکدام از اين‌ها متفاوت است اما هنرمندان ديگر?چنين نيستند.
چه ‌بسا به همين دليل است که گرافيک جوهره‌اي پويا دارد و?تحولات، را سريع‌تر پشت سر مي‌گذارد اما هيچ ‌کدام از ديگر هنرها چنين شتابي در تحول?ندارند.
گرافيک، خلاف ساير هنرها کاملاً?سفارش‌پذير و متعهد به سفارش‌دهنده است. سير تحولات گرافيک نشان داده که عمدتاً در?خدمت منافع اقتصادي است و هرگاه هدف و التزام ارزشمند و درخور توجهي مطرح گرديده،?آن منافع ملي و حکومتي نظامات سياسي بوده که در نهايت، در نظام سرمايه‌داري شامل?منافع اقتصادي گرديده است. موجوديت گرافيک در خدمت و سفارش، معنا شده است. گرچه?سفارش به عنوان تحميل بر هنرمند از خارج نفس او، محصولي خشک و بي‌روح داشته اما اگر?در حوزه‌ي علايق و اعتقادات و انگيزش هنرمند بوده باشد، البته مي‌تواند نتيجه‌اي?مطلوب داشته باشد.
اصالت دادن به مقوله‌ي سفارش به اين معني نيست که “سفارش دهنده ” عنصر تعيين‌کننده‌ي محصول گرافيکي است و گرافيست از خود هيچ اراده و?ميدان عملي ندارد. نمي‌خواهيم بگوييم که اگر نظر سفارش‌دهنده تأمين نشود، گرافيک?پديد نمي‌آيد؛ اين اهميت مربوط به تعهد و وابستگي طراح گرافيک به اصل سفارش است?نه شخص سفارش‌دهنده. سفارش‌دهنده همچون يک مخاطب بدون آگاهي از اصول و قواعد طراحي?و سواد بصري، بايد از طراحي و ايده‌ي طراح راضي باشد و آن را بفهمد؛ اما اين مسأله?هيچ‌گاه باعث بي‌اراده بودن طراح نشده است و اگر هم اثري آفريد که مورد رضايت?سفارش‌دهنده واقع نشد، از حوزه‌ي آثار گرافيک خارج نمي‌شود بلکه به واسطه‌ي?ناپسند آمدن نزد سفارش‌دهنده، طرح طراح از ثبت و ارائه باز مانده است. از اين‌جا?اهميت جايگاه سفارش‌دهنده و ميزان تعهد گرافيست به خواست و سليقه‌ي اوروشن مي‌شود. در کش‌مکش پرسابقه‌اي که همواره ميان طراح و سفارش‌دهنده بوده است آن‌چه?مي‌تواند رضايت اولي و دومي را با هم تأمين کند ميزان تسلط اولي بر طراحي و ميزان?وسعت نظر و ايده‌ي اوست. نسبت تنوع ايده و خلاقيت گرافيست و اشراف او بر ابزار کار،?مي‌تواند کش‌مکش ميان اين‌دو را به حداقل برساند. علاوه بر‌ اين‌که تحقق آن امري قريب به محال است، وظيفه‌ي گرافيست را?براي انتقال پيام از طريق تصوير، زير سؤال مي‌برد. حال با اين سؤال روبرو مي شويم که طراح گرافيست در آموزش هايي که دريافت کرده است تا چه ميزان توانسته قوه خلاقه ي خود را بپروراند و ديد متفاوت داشته باشد؟ پاسخ اين سؤال را بايد در محتوي درسي که در آموزشگاه ها براي تربيت اين طراحان برنامه ريزي شده بايد جستجو کرد. با بررسي مختصري که ما در حيطه اين پژوهش انجام داديم و محتوي درسي رشته گرافيک رايانه اي را بررسي کرديم، چنين عنواني را در محتواي درسي و کتب ارائه شده نيافتيم. بنابراين هنرجوياني که از اين هنرستانها فارغ التحصيل مي شوند در اکثر موارد اين مهارتها را آموزش نمي بينند. بنابراين اين طراحان عملاً در بازار کار دچار مشکل خواهند شد. تفهيم پيام به مخاطب، وظيفه‌ي?طراح است و قرار نيست سفارش‌دهند‌گان و يا مخاطبان براي فهم پيام طراح، آموزش?ببينند. البته در فرهنگ‌هاي مختلف و به نسبت پيوند ميان مردم و هنر، سطح درک ايشان?از آثار طراحان و هنرمندان متفاوت است و حتي مي‌توان يک سير رو به رشد را مشاهده?کرد. گاهي هست که هنرمندان ناتواني خويش را در?خلاقيت و تسلط بر بيان، به ناتواني درک و شعور بصري و هنري مردم نسبت مي‌دهند و?نارسايي آثارشان را توجيه مي‌کنند. شايد اين نگاهي که بر بسياري از هنرمندان حاکم?شده، يعني توقع بالابردن ادراک هنري از مردم و موظف شمردن ايشان براين ارتقاء، در?واقع ازضعف هنرمندان نشأت گرفته است.به هر روي، سفارش يکي از?ويژگي‌هايي است که گرافيک را از ديگر هنرها متمايز مي‌کند. شايد صحيح‌تر اين باشد?که بگوييم تبليغات، متعهد و سفارش‌پذير است اما پيوستگي‌ و امتزاج گرافيک با?مقوله‌ي تبليغات باعث مي‌شود ويژگي‌هاي اين‌ دو شبيه و نزديک به هم باشد و شايد?بشود گفت گرافيک، شاخه‌ي تصويري و تجسمي تبليغات است، تا آن‌جا که جا داشت به‌جاي?گرافيک، تبليغات را يک قالب هنري بناميم. اما اگر کسي سفارش نگرفت و طراحي گرافيکي?انجام داد آيا اثر او از حوزه‌ي آثار گرافيکي خارج مي‌شود؟ خير؛ اگر کسي بر اساس?احساسات دروني خود يا پيام فردي اقدام به طراحي نمود در آن صورت خود اوست که?سفارش‌دهنده مي‌باشد؛ اما اين، وضعيت نادري است. در اين‌جا تفاوت گرافيک با نقاشي،?عکاسي و… در اي
ن است که اين هنرها مبتني بر درونيـات هنرمند هستند اما سفارش هم?مي‌پذيرند در صورتي که گرافيک، مبتني بر سفارش است اما از درونيات هنرمند هم?بي‌بهره نيست ، فرق ميان نقاشي و تصويرسازي، نامحسوس و گاه تفکيک اين‌ دو،?مشکل است. آنچه اين دو مقوله را از هم متمايز مي‌سازد، تکنيکها و يا ابزار نيست?بلکه قصد طراح و عملکرد تصوير است. نقاشي بروز احساسات دروني نقاش است و معمولاً?براي تکثير ساخته نمي‌شود. اما تصويرسازي اغلب با سفارش و براي استفاده به منظور?خاص انجام مي شود و در تعداد پيش‌بيني شده به چاپ مي‌رسد. در چارچوب نقاشي?و عکاسي و ديگر هنرهاي تجسمي مي‌شود اثري کاملاً آبستره و عاري از پيام آفريد؛ اما?اگر بخواهيم اثر گرافيکي بدون پيام بيافرينيم نغض غرض است. چنين اثري را مي‌توانيم?تصويرسازي نام دهيم اما اثر گرافيک نيست؛ چرا که اثر گرافيک از نياز يک پيام به?ارسال و انتقال پديد مي‌آيد. اول پيام هست، دوم ضرورت انتقال و سوم پديد آمدن اثر?گرافيک. اما سفارش‌ پذير بودن گرافيک هم باعث مي‌شود که برخي اين هنر را?بازاري بدانند و ارزش و اعتبار هنري برايش قائل نباشند و برخي نيز اساساً از ترس?بي‌اعتبار شدن، اصل سفارش‌پذيري گرافيک را قبول نداشته باشند. بازاري بودن، به معناي حضور در تعاملات اقتصادي، يا به معناي حرفه‌اي براي کسب?درآمد، و يا به عنوان هنري در خدمت عامه‌ي مردم و درگير با تعاملات و مناسبات مردم?و جامعه، هيچ‌کدام نمي‌تواند في‌نفسه کسر شأن هنرمندان گرافيست باشد. مسائل?که در اين موضوع مشاهده مي‌شود به حواشي و آفت‌هاي دامن‌گير اين قواعد که اغلب از?فهم اشتباه انسان‌ها منتج شده به وجود مي‌آيد نه از اصل موضوع. اين‌که عده‌اي هرجا?پاي خواست و توقع مخاطب يا سفارش‌دهنده‌ ها به ميان آمده کارهايي سطحي و از سر رفع?تکليف انجام داده‌اند نمي‌تواند ثابت کند که کار مردمي يعني کار سطحي.
نقاشي مدرن با گريز از تعلق و تعهد نسبت به مردم و پيام سياسي يا اجتماعي?مقصد نهايي خود را در آبستراکسيون جستجو کرده است،اما هنر گرافيک، بالعکس با پرهيز?از آبستراکسيون و حفظ التزام هميشگي نسبت به عامه مردم و ذوق و فهم آنها در جستجوي?وسعت و سرعت تأثير هرچه بيشتر، به هويتي کاملاً متفاوت با نقاشي مدرن دست يافته?است. ?
نقاشي التزامي نداشته است که حتماً پيام خويش را به مردم برساند و آن?هم اکثريت مردم؛ اکثريت مردمي که هرگز با هنر اشرافي قرون گذشته نيز پيوند و?ارتباطي نداشته اند.
هم‌چنين مهارت و شناخت و تسلط بر تکنيک‌هاي گرافيک، به معني تسلط و اشراف بر گرافيک نيست. ارجحيت دومي‌ بر اولي از آن‌روست که گرافيک به مقصودي به‌وجود آمده است؛ يعني به عنوان يک قالب هنري نيامده که يک قالب هنري باشد.
وجود گرافيک تابع وجود نيازهاي اقتصادي و سياسي و… است و بدون نيازهاي جاري اجتماع فارغ از اساسي و کاذب بودن نيازها اصالت ندارد مسأله آن است که اين هنر، همچون راه گشوده‌ايست‌ که واردش شده‌ايم اما ازجهت و انتهايش خبر نداريم و حتي نمي‌دانيم گام‌ برداشتن در آن چقدر ‌برايمان ضروري و حياتي است. فقط مي‌دانيم که همه در آن وضع، هر چه کنيم تابع کساني هستيم که?وارد شده‌اند و ما هم بايد وارد شويم! در اين پيش‌تر اين راه را گشوده‌اند و در آن بسيار جلوتر از ما هستند.

(2-2) جايگاه گرافيک در ايران ?
فهم چيستي گرافيک اين امکان را به ما مي‌دهد که به اراده و خواست خود و بر اساس نيازها و اقتضائات فرهنگي خود، مقصود جديدي برايش تعريف کنيم و به يُمن آن، از حصار تقليد و تکرار، رها شويم و گرافيک را آن‌گونه که اصيل و منحصر به‌ فرد باشد صاحب شويم؛ اکنون ما گرافيک را مصرف‌کننده‌اي بيش نيستيم. اين مصرف ‌زد گي نه در گرافيک که در همه چيز -از جمله علم- به اين صورت است که پايمان را جاي پاي غرب مي‌گذاريم و به هيچ چيز ديگري فکر نمي‌کنيم. اگر گرافيک ابزاريست که با آن به اهـداف اقتصادي و فرهنگي و سياسي اجتماعي مان کمک مي‌رسانيم، واضح است که نمي‌توانيم بدون شناخت و تسلط بر اجزا و ابعاد و وجوهش، بهره‌ي مطلوب از آن بگيريم و آن ‌جايي که نياز داريم تا اين ابزار را به نفع فرهنگ و اقتضائات فرهنگ خود به کار گيريم دچار مشـکلات جدي خواهيم بود، سردرگمي‌ ما درباره‌ي هويت ايراني در گرافيک از کجاست؟ اين هويت آن‌قدر مبهم و دور از ذهن است که حتي تصوير و تصوري از آن نمي‌توانيم داشته با شيم تا آن‌جا که کساني، در الزام رسيدن به هويت مستقل و بومي‌ که شرط ضروري توفيق گرافيک در يک جغرافياي فرهنگي خاص است ترديد مي‌کنند. و اصلاً طرح چنين بحثي را زير سؤال مي‌برند! اين وضعيت از آن‌جايي به‌وجود آمده که ما نسبت اين هنر را با مباني فرهنگ و هنر خود نمي‌شناسيم و تعريف و تبيين نکرده‌ايم. (http://www.daneshju.ir/forum/f370/t34903)
در ضمن نگاه به گرافيک به مثابه صِرف ابزار، اشتباه است؛ يا نگاه كامل و جامعي نيست. ابزار بودن مي‌تواند تنها وجهي از وجوه گرافيک باشد؛ نمي‌توان تماميت گرافيک را با لفظ ابزار شناخت و پذيرفت؛ شأن گرافيک به عنوان يک هنر، حتي به عنوان يک حرفه فراتر از ابزار است و در اجتماع نقشي بيش از يک ابزار را بازي مي‌کند. اما اگر علي‌الحساب، وجه ابزاري آن را در نظر بگيريم نيز، با بررسي ماهيت آن مي‌توانيم به قابليت‌ها و امکانات و فرصت‌هاي فراوان نهفته‌اش دست پيدا کنيم.
البته خوب مي‌دانيم که شناخت فرهنگ‌مان ضرورت ديگريست‌ پيش از شناخت گرافيک.
هدف گرافيك، نه فقط انتقال پيام، كه تفهيم دقيق و صحيح آن است به مخاطب. مفهومي كه منظور نظر نويسنده است با آنچه دريافت گيرنده است دو معناي جداگانه‌اند و لذا يك ارتباط، وقتي محقق مي‌شود كه منظور فرستنده و دريافت گيرنده برهم انطباق داشته باشند. لذا وظيفه‌ي گرافيك، به عنوان يك مؤثر در فرآيند ارتباطات، ايجاد اين انطباق است. اما وظيفه‌ي گرافيك به عنوان هنر، بالا بردن ميزان تأثير و حقنه‌ي پيام به مخاطب است. اين‌جا ديگر روشن مي‌شود كه هدف گرافيك ايجاد ارتباط نيست بلكه مؤثر بودن ارتباط بر مخاطب است كه اهميت دارد.
اما گرافيک ايران از آغاز تا کنون با بحراني دست به گريبان بوده که در حال حاضر نيز به شدت از آن رنج مي برد. عدم شناخت و درک صحيح سفارش دهنده گان آثار گرافيک از ويژگيها و کيفيت مناسب يک اثر گرافيکي، بزرگ ترين چالش گرافيک ايران در حال حاضر است. بخش عظيمي از اين سفارش دهنده گان که همان صاحبان صنايع و مشاغل و مديران سازمان ها و موسسه هاي فرهنگي و اقتصادي و علمي و سياسي هستند، هنوز شناخت صحيحي از اين تخصص ندارند. به همين دليل نيز به سادگي از کنار بسياري از نکات ظريف و مؤثر نهفته در آن مي گذرند. هر چند که در کل به ضرورت داشتن و استفاده از گرافيک کاملاً آگاه شده اند.
اين ساده نگري و سهل انگاري از سوي اکثر سفارش دهنده گان باعث شده تا طراحان گرافيک آگاه و کار آموخته هرگز نتوانند معيارهاي هنري و علمي دانش ارتباطات بصري را به طور واقعي به نمايش بگذارند. شاخصه هايي که مي بايست زير بناي خلق آثار گرافيک بوده و براي جامعه و سفارش دهنده به کار گرفته و تبيين شود. ?
دليل چنين امري نيز چيزي به جز اعمال نظرهاي شخصي و سليقه اي سفارش دهنده و عدم اعتماد به طراح به عنوان يک متخصص دانش بصري نيست. مشکل شايد در آن جا باشد که عموم اين افراد ، دانشي به نام ارتباط تصويري را به رسميت نمي شناسند . طراح گرافيک در جامعه امروز هرگز آن آزادي عمل و اختياري را که مي بايست در حوزه کاري خود داشته باشد ندارد، و براي بقاء شغلي و ادامه کارحرفه اي خود ناگزير به پذيرش بسياري ازسليقه هاي غير تخصصي وهنري سفارش دهنده ميشود ، که اين مسأله نتيجه اي جز افت کيفيت آثار توليد شده در پي نداشته و نخواهد داشت.
عدم شناخت سفارش دهنده از يک سو و خلاء وجود يک قانون درست در حمايت حرفهاي از طراح گرافيک از سويي ديگر زمينه اي را فراهم آورده تا خيل عظيمي از افراد ناآگاه و بدون تخصص به راحتي پاي در اين عرصه بگذارند و خود را به عنوان طراح گرافيک معرفي کنند. بي شک اگر قانوني روشن ارائه خدمات گرافيک و طراحي را منحصر به متخصصان و تحصيل کردگان اين رشته ميکرد سطح کيفي آثار توليد شده به مراتب بالاتر از آن چيزي بود که در حال حاضر شاهد آن هستيم.
با توجه به پيشرفت تکنولوژي و سهولت اجراي پروژه هاي گرافيک حضور اين افراد بي هنر و بي دانش از طرفي و وجود سفارش دهندگاني که نظرات و سليقه هاي فردي و شخصي خود را به معيارهاي فني کار ترجيح مي دهند از طرف ديگر باعث شده در نهايت اين دسته از توليد کنندگان بسيار بهتر و راحت تر با سفارش دهنده ناآگاه به توافق برسند. از اين گذر عملاً اين طراح متخصص و دانش آموخته ي گرافيک است که با همه ي دغدغه ها و حساسيت هاي هنري خود ناگزير به ترک صحنه مي شود. در نتيجه آن چيزي که امروز در عرصه گرافيک ايران شکل گرفته و به وقوع پيوسته به معناي واقعي کلمه يک


دیدگاهتان را بنویسید