پشت اين تصاوير هستند بپردازند. و به آنان احترام و پايبندي به آداب و رسوم و ارزش هاي فرهنگي خود را آموزش دهند. و نظر مساعد آنها را جهت دوري گزيدن از اشکال گوناگون تبعيض و تعصب نسبت به مردمي که با او تفاوت دارند يادآورشود.
پژوهشگر هنر، جون کينگ مک في معتقد است که گروهي از رويکردها در آموزش هنر به سلسله مراتب در اشکال هنري تأثير دارند. بر اين اساس دو گروه اصلي در هنر وجود دارند، هنر والا و هنر هاي پست. نقاشي، طراحي، مجسمه سازي، معماري و … در مجموعه ي هنر والا قرار مي گيرد. ساخت مبلمان، سراميک، خياطي و … متعلق به طبقه بندي رده ي دوم هستند. بديهي است که ديدگاههاي تبعيض آميز و نا برابر هنر، بازتاب همين طبقه بندي و چهارچوب است. آموزش هنري که در بر گيرنده ي ديدگاه ها و نقطه نظر هاي متنوع است، اين مرز بندي را باور ندارد و شاخص هاي محدود و تنگ نظرانه ي فوق را زير سوال مي برد. ديدگاههاي وسيع در آموزش در پي ايجاد فضا براي تنفس ديدگاه هاي مشارکتي درباره هنر و جامعه است. اهميت مطالعه ي هنري که در جوامع محلي و منطقه اي خلق مي گردد اين است که هنرجويان و هنرآموزان از اين طريق از وجوه مختلف زندگي پيرامون خويش، آگاهي و شناخت کسب مي کنند اين عوامل شامل عوامل اقتصادي، سياسي، آموزشي و فرهنگي مي باشد. اگر ما به اين دو جنبه توجه ويژه نکنيم، آموزش به خطا خواهد رفت. اين دو عامل عبارتند از : (الف) آماده سازي مربيان براي شناسايي، آزمون و آموزش نقادانه هنر بومي؛(ب) تعليم و تربيت هنرجويان براي شناخت و ارج نهادن به آن. از اين گذشته شناختن و تفسير هنر بومي، موجب مشارکت در مجامع محلي، جامع محلي و جامعه به مقياس وسيع مي گردد . (همان، ص 103)

(1-12) طرح هويت و تفسير آثار هنري
هنرجويان در مرحله بعد مي توانند با تمرکز بر روي آثار هنري منتخب خويش از “طرح هويت” به عنوان يک راهنما استفاده کنند. بدين معنا که در مورد تعلقات گروهي و علايق اجتماعي تأثير گذار در شکل گيري و نوع گزينش آثار هنري ايشان به تفکر بپردازند. هنرآموز ممکن است در جهت هدايت کندو کاو فوق به سمت تاريخ هنر ازهنرآموزان در باب هويت مذهبي فرهنگي که اثر هنري در آن به وجود آمده است، سؤالاتي را براي هنرجويان طرح نمايد. گره ها و پيچيدگي ها و نکات تاريک و مبهم در تجزيه و تحليل اثر مذبور را شناسايي نمايند. هنگامي که هنرجو پي ببرد که ممکن است ما بين هويت مذهبي اثر، هويت مذهبي فرهنگي که اثر هنري در آن خلق شده است و هويت مذهبي خود هنرجويان، تفاوت وجود دارد، به سمت روشني و گره گشاي حرکت خواهد نمود.
علاوه بر اين آنها ممکن است در باب هويت مذهبي پژوهشگران، نقادان و تاريخ نويساني که شناخت و تلقي ما را از اثر/ آثار هنري شکل مي دهند نيز به تفکر و بررسي بپردازند.
استفاده از “طرح هويت” به مثابه ابزاري در جهت تجزيه و تحليل و تفسير معاني براي شناخت و ادراک فراهم مي آورد مبتني بر اينکه، علاوه بر آثار هنري، متون نوشتاري، مکالمات، تعاليم کلاسي و ساير پديده هاي فرهنگي همه و همه شکل گرفته و بر آمده از فعاليت هاي اجتماعي و جمعي مي باشند. هنرآموزان نه تنها مي توانند هادي تجزيه و تحليل و نقد و بررسي آثار هنري باشند بلکه همچنين در جهت تفسير و بررسي کارها و آثار گروهي، فضاهاي مربوطه به نمايشگاه ها و موزه ها، اشيا و حوادث مربوط به فرهنگ عامه و تفسير نوشته ها و کتاب هاي هنري را رهنما و راهبر باشند.( همان:162-161)
پل بريگز?معتقد است که کودکان به مثابه هنرمندان و مخاطبين هنري آينده مي بايستي براي مواجهه با هنر در همه ابعاد و عرصه هاي آن مجهز و مهيا گردند و آموزش هنر حقيقتاً بدون پرداختن به منابع و توضيحات?مذهبي، آموزش کامل نيست. وي نمونه هايي از افراد و مراکز قدرتي که محتواي هنر مذهبي، محدوده ها و چهار چوب هاي آن را تبيين مي کنند ارائه مي نمايد و از واکنش هاي منفي عمومي با ديدگاه هاي سنتي درباره ي هنر معاصر که درون مايه ي مذهبي دارد براي ما سخن مي گويد: بريگز چگونگي تأثير گذاري چنين برخوردهايي را بر روي بيان هنري، گفتگوي انتقادي عمومي، جهان هنري و آموزش هنر به بحث و بررسي مي گذارد. (همان: 199)

(1-13) تفکر در فرآيند برنامه ريزي
آموزش هنر تلاشي رفيع و پيچيده است، و تحقق درست آن، نيازمند پژوهش در محتواي هنر همراه با صحت و سلامت روش شناسانه مي باشد.
بدين معنا که متدولوژي چنين تلاشي مي بايستي به تناسب اين مقوله تنظيم و تدوين گردد.
براي چنين تدبير، دقت نظر حاصل نمي شود مگر با انطباق روش ها و استراتژي ها با محتواي هنر، شناخت و درک چگونگي عملکرد فکر و دست آخر تجلي و ظهور آن در ساختارهاي سازماني کلاس درس. هنرآموزان، با ايجاد روش هاي مختلف در آموزش خود و کسب تجربه و مهارت مي توانند راهکارهايي مؤثري را براي رسيدن به اين هدف ارائه دهند.
پژوهش هاي اخير در زمينه ادراک نشان داده است که هنرجويان از طريق و در جريان درگيري فعالانه به فرايندهاي عميق تفکر راه پيدا مي کنند.
براي مکاشفه عميق يک موضوع يا سوژه به منظور ساخت ساختارهاي بهتري از دانش که بتوانند براي تعبير و تفسير تجارب جديد، حل مشکلات جديد، تفکر و استدلال- همه ي حقايق يک فراگيري مستقل، بکار گرفته شوند، پيشنهاد رولاند اين است که برنامه ي آموزشي هنر به لحاظ مفهومي پيرامون آن مجموعه هايي تشکيل گردد که هنرجويان را حول ايده هاي کليدي و اصلي، مشکلات، سؤالات و ارزش هايي درگير سازد که هنر را به مثابه بستري پژوهشي فاش و روشن مي س
ازد. رويکردي جامع، فراگير و بي پايان در آموزش هنر مي تواند پاسخگوي چنين اهدافي باشد. هم زمان با شناخت وسيع تر رويکردهاي فراگير و جامع درباره ي آموزش هنر، هنرآموزان از بي ارتباطي و نگاه منفصلي که غالباً بين رشته هاي مختلف هنر- محصول هنري، تاريخ هنر، نقد هنري و زيبا شناختي وجود داشت فاصله گرفته به سمت تلفيق و يکپارچگي آن رشته ها در بستر هاي تاريخي/فرهنگي که اثر هنري را در بر گرفته محاصره کرده است حرکت مي کنند.
براي اينکه هنرجويان بتوانند زمينه هاي پر معني را جذب کنند و مهارت هاي تفکر خلاق و نقاد در ايشان رشد و تکامل يابد، مي بايستي فرصت هاي پي در پي براي ساخت چنين مهارت ها و توانمندي هايي در گفتگو و داد و ستد هاي کلامي براي ايشان فراهم گردد.
(همان:276-276 )
هنر، تحول اجتماعي نمي آفريند اما افکار را بر مي انگيزد و ما را براي دگرگوني آماده مي سازد. برخي امور از ديده ي ما انسانهاي معمولي خارج است، پاره اي از اوقات نيز حضور چيزهايي را عامدانه يا از روي نا آگاهي انکار مي کنيم، هنر قادر است آن چه را نمي بينيم، گاهاً آن چه را به واسطه آستانه ي آگاهي و شعور حسي در نمي يابيم به ما بازگو نمايد. بر اساس شيوه ي ارايه ي هنرمند آن چه معمولي است، ممکن است خارق العاده به نظر آيد، آن چه به نظر زشت مي آيد، ممکن است کاملاً زيبا جلوه کند و بر عکس، آن چه بي ارزش مي نمايد، ممکن است ارزشمند گردد. (همان:411 )
برنامه آموزشي يک پارچه به واسطه ي يادگيري جامع آن که دامنه اش ميان کلاس تا جامعه و جامعه تا کلاس گسترده و در حال داد و ستد است. باعث روابط تفاهم آميز و درک جهان واقعي مي گردد. چنين نوع از يادگيري، احساس و انديشه ي هنرجويان را به طريقي درگير مي سازد که تجربيات زندگي نزدشان معنا يابد و ياري گردند تا روابطي تفاهم آميز و همدلانه، يا در صورت لزوم، تقابل آميز و نقادانه با محيط پيرامونشان بر قرار نمايند. آموزش يکپارچه، هنرجويان را در بحث جدي شرکت مي دهد، نسبت به موضوعات روز جهان آگاهي مي رساند و سلسله يا پيشينه ي اين موضوعات را در تاريخ مورد کاوش قرار ميدهد و نيز با فراهم آوردن فرصت جهت تفاهم آفريني، هنرجويان را به صورت گروهي و اشتراکي در يادگيري سهيم مي سازد.
استانيشفسکي اظهار مي دارد: ” ارزشمندترين هنرمندان عصر ما داراي آن چنان شناخت و بصيرتي هستند که پيوسته ما را به چالش وا مي دارند تا جهان را به گونه اي متفاوت بنگريم هنرمندان انديشه و روان ما را پذيراي ايده هاي نو مي سازند. شيوه هاي نو براي نگريستن” تصاوير و حکايات در برنامه هاي آموزشي يکپارچه، زماني که با مرکزيت هنري تدوين گردند، سبب فعال سازي و پرورش تفکر، درک و حل مسئله مي گردند و تداوم احترام به ديگران و احترام به محيط را سبب مي گردند. برنامه هاي آموزشي يکپارچه ي معاصر بايد بر مبناي ايده ها، معاني و اهداف جذاب و گيرا استوار گردد. بايد هنرجويان را ترغيب کند از طريق منابع متعدد اطلاعاتي من جمله تجارب هنري و تجارب عالم واقع، مشکلات را کشف کرده و به خلق معنا بپردازند. هنرآموزان، گزينه سازان يادگيري براي هنرجويان هستند. دربرنامه هاي آموزشي يکپارچه که مفاهيم و پيام هاي هنرمندان، تصاوير و حکايات، تخيلات و امکانات، محترم شمرده مي شود، هنرآموزان به هم مي پيوندند تا به هنرجويان در تفسير و درک نحوه ي ارائه و عرضه ي عرصه هاي گوناگون فرهنگي ياري رسانند و ديدگاه هاي ممکن در جهان را منتقل ساخته؛ در جهان کنوني خويش تحول بيافريند.
(همان:426-425)
حتّي‌ در حل‌ مسائل‌ ابتدايي‌تر?نيز از خود هيچ‌ تلاشي‌ نشان‌ نداده‌ايم‌. در حال‌ حاضر، چه‌ ارزشيابي‌ براي‌?شيوه‌ي‌ آموزشي‌ ما وجود دارد؟
چه‌ ارزشيابي‌ اصولي‌ راجع‌ به‌ آثار توليد شده‌ي‌?هنري‌ وجود دارد؟ تمامي‌ اين‌ها تنها بخشي‌ از مشكلات‌ نظام‌ آموزش‌ هنر ما?هستند.
معضل‌ ديگر عدم‌ امكانات‌ است‌. واقعاً كدام‌ يك‌ از امكانات‌ مورد نياز?براي‌ آموزش‌ هنر در جامعه‌ي‌ ما وجود دارد؟ با اين‌ شرايط‌ نبود امكانات،‌ مسلماً باعث‌?عدم‌وجود كيفيت‌ مناسب‌ آموزشي‌ مي‌شود. در مدارس‌ راهنمايي‌، كيفيت‌ استانداردي‌?براي‌ آموزش‌ هنر وجود ندارد و ساعت‌هاي‌ درس‌ هنر به‌سادگي‌ به‌ ساير درس‌ها?اختصاص‌ مي‌يابد. در بسياري‌ از مدارس‌ نيز معلم‌ رياضي‌ يا علوم‌ نقش‌ معلم‌ هنر?را بازي‌ مي‌كند و يا به‌ كسي‌ كه‌ خط‌ خوب‌ دارد بسنده‌ مي‌كنند و او را به‌?عنوان‌ معلم‌ هنر سر كلاس‌ها مي‌فرستند. با اين‌ اوصاف‌، چگونه‌ بايد انتظار?پيدايش‌ مخاطبان‌ هنر را در جامعه‌ داشته‌ باشيم‌، حال‌ آن‌كه‌ اصلاً جايگاهي‌?براي‌ هنر در جامعه‌ وجود ندارد؟ از سوي‌ ديگر، هنرجوياني كه‌ قرار است‌ بعدها?وارد دانشگاه‌ هنر شوند، با چه‌ پايه‌ و ميزان‌ اطلاعات‌ هنري‌ وارد دانشگاه‌?خواهند شد؟
يكي‌ از راه‌حل‌هاي‌ مشكلات‌ و معضلات‌ پيش‌ روي‌ آموزش‌ هنر?به‌وجود آوردن‌ شرايطي‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ امكان‌ استفاده‌ از ابزارهاي‌?گوناگون‌ آموزشي‌ به‌صورت‌ يكنواخت‌ و يكسان‌ براي‌ همگان‌ ميسّر شود. زماني‌ كميت‌?به‌ حد مطلوب‌ و قابل ‌قبول‌ خواهد رسيد كه‌ امكانات‌ آموزش‌ به‌طور يكسان‌ براي‌?همه‌ي‌ قشرها مهيا باشد و در اختيار همگان‌ قرار داشته‌ باشد.
تأمين‌ كيفيت‌ نيز?زماني‌ تحقق‌ مي‌يابد كه‌ قابليت‌هاي‌ كيفي‌ مناسب‌ به‌ مخاطب‌ ارائه‌ شود. با?ايجاد پيش‌زمينه‌،
امكان‌ درك‌ اين‌ كيفيت‌ها براي‌ مخاطب‌ فراهم‌ مي‌شود. نوآوري‌?نيز عاملي‌ است‌ كه‌ با به‌ وجود آوردن‌ زمينه‌هايي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ روش‌ها و?شيوه‌هاي‌ نوين‌ رخ‌ مي‌نمايد. امّا براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ها يك‌ عامل‌ اصلي‌ وجود?دارد؛ هدفمندي‌ همه‌ي‌ اين‌ها.

فصل دوم
(بررسي محتوي دروس گرافيک رايانه اي)

2-1) تعريف گرافيک
هر پديده اي در طول تاريخ بر اساس نياز بشر ورفع قسمتي از خواسته هاي فيزيکي او شکل مي گيرد و مراحل تکامل و تحول را روز به روز طي کرده و در قالبهاي جديدي خود را به منصه ظهور مي رساند. شايد تا يک قرن پيش صحبت راجع به رشته اي تحت عنوان گرافيک بعيد به نظر مي رسيد.اما مي بينيم که امروزه چگونه اين شاخه از شاخه هاي هنري جايگاه خود را در بين جوامع مستحکم کرده و به عنوان يکي از پديده هاي ضروري و مهم مطرح مي گردد.
واژه گرافيک از مصدر يوناني “?Graphein” به معناي نوشتن گرفته شده است.
ريشه آن در اصل به معناي (خراشيدن) (حک کردن) و(نقر کردن) است.
در روشهاي تکثير قديمي روي سنگ يا مس را با عملي شبيه خراش دادن منقش مي کردند وپس از برگردانيدن آن روي کاغذ . تکثير را انجام مي دادند که به آن (طراحي خطي گرافيک) اطلاق مي گرديد.?http://forum.myexpert.ir
اما آنچه که امروزه براي تعريف کردن گرافيک به کار مي برند: گرافيک يعني مهندسي تصوير يا نوشتار جهت ارتباط با مخاطبين براي رسيدن به هدفي واقعي وملموس .گرافيک خود در خدمت تبليغات است و هنرهاي ديگر را به خدمت مي گيرد تا آثاري را براي تکثير خلق کند.
در واقع، تبليغات به مفهومي كه امروز براي ما شناخته شده، بعد از انقلاب صنعتي و هنگام انبساط صنايع، شكل گرفت و گرافيك حيات خود را در چنين دوره‌اي و اختصاصاً با پوستر آغاز نمود. در واقع از اين زمان به دليل ورود تبليغات به عرصه‌ي معادلات تمدن غرب، گرافيك از نقاشي منشعب شد. اگرچه در اين تاريخ تولد مي‌توان ترديد كرد و گرافيك را در زمان‌هاي دورتر، در كنار كتابت، يا طراحي مهرها و نشان‌هاي حكومتي و خانواد‌گي جست‌وجو كرد و يا آغاز رسمي آن را به اختراع چاپ و ابداع روزنامه بازگشت داد. اما در نهايت به خوبي روشن است كه ظهور گرافيك در جايگاهي ويژه در زندگي صنعتي، مربوط به انقلاب صنعتي است، خصوصاً پيوستگي انفكاك‌ ناپذير گرافيك با تبليغات، بر اين مدعا صحه مي‌گذارد.
همان‌طور كه در سطور بالا آمد، تولد گرافيك را مي‌توان انشعابي از نقاشي دانست و تفاوت‌هايش با نقاشي، از التزام آن به ارسال پيام و تفهيم به مخاطب آغاز مي‌شود. اولين آثار گرافيکي را کساني خلق کردند که در واقع نقاش بودند و اين مي‌تواند بدان معنا باشد كه گرافيک ريشه در نقاشي دارد؛ اما چه شد که “در دهه‌ي30 آمريکا، کارگردانان هنري، طراحي گرافيک را پايه‌گذاري کردند… در 1958، بنا بر مباحثي در مجله‌ي پرينت، اين کارگردانان معتقد بودند که استفاده از نام هنر، براي عنوان حرفه‌اي طراحان کافي نيست و نياز به عناوين مناسب‌تري مثل مهندسي بصري يا طراح گرافيک است.”
با استناد به اين مطلب، روشن مي‌شود كه كلمه‌ي “طراح گرافيك” و “گرافيست”، كم‌تر از صد سال است كه مورد استفاده واقع شده، اما تولد هنر گرافيك، بسي بيش از صد سال است.
“گرافيك” به عنوان حرفه‌ايست‌ كه امروز در كنار هنرهاي ديگر و در خدمت توسعه‌ي اقتصادي و فرهنگي جوامع شناخته شده است و به همين عنوان در حيات اجتماعي و اقتصادي ما تأثير مي‌گذارد. در طراحي


دیدگاهتان را بنویسید