دانلود پایان نامه

شريک مستقل قرار داده و آنها را مي‌پرستيدند و از آنها حاجتشان را درخواست مي‌کردند، و لذا نمي‌توان اين‌گونه آيات را بر موحّدان تطبيق نمود.
ثانياً: مقصود به اين آيه و امثال آن که با کلمه “مع” آمده، دلالت بر اين مطلب است که هرگز نبايد کسي اعتقاد شرک‌آلود در کارهاي خدايي داشته و کسي را در عرض خداوند متعال قرار دهد، ولي اگر اعتقادي به نحو طوليت باشد و همه چيز و همه امور را به فرمان خدا بداند به اينکه خداوند متعال حقي را به اوليا داده و آنان نيز به اذن و اراده او آن را انجام مي‌دهند، چنين اعتقادي نه تنها شرک نيست بلکه در راستاي توحيد مي‌باشد.
ثالثاً: از آيات قرآن کريم استفاده مي‌شود که بسياري از افعال الهي به صورت غير مباشر و به واسطه فرشتگان انجام مي‌گيرد، بدون آنکه هيچ‌گونه شرکي صورت بگيرد، و هيچ مشکل عقلي و نقلي وجود ندارد که خداوند متعال انواعي از افعال و عطايش را به واسطه انبيا و اوصيا قرار داده يا آنها را معلق بر طلب آنان از او نموده باشد.
خداوند متعال مي‌فرمايد: “وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاواتِ وَالأَرْضِ وَکَانَ اللهُ عَلِيماً حَکِيماً”239 (لشکريان آسمان‌ها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حکيم است.)
و نيز مي‌فرمايد: “وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَکَانَ اللهُ عَزِيزاً حَکِيماً”240 (لشکريان آسمان‌ها و زمين تنها از آن خداست؛ و خداوند شکست‌ناپذير و حکيم است.)
و لشکر وسيله‌اي براي فرمانده و حاکم براي اعمال قدرت است، همان‌گونه که در آيات قبض روح انسان‌ها به اين مطلب اشاره شده و در عين انتساب به خدا به فرشتگان نيز نسبت داده شده است.
و نيز مي‌فرمايد: “وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذِينَ کَفَرُوا… وَما يعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَما هِي إِلاَّ ذِکْري لِلْبَشَرِ”241 (مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار داديم، و تعداد آنها را جز براي آزمايش کافران معين نکرديم… و لشکريان پروردگارت را جز او کسي نمي‌داند و اين جز هشدار و تذکري براي انسان‌ها نيست.)
ز) شبهه چهارم
مشرکين بت‌پرست، بتها را واسطه عبادت خداوند مي‌دانستند که مورد نهي قرار گرفت و در ايات متعددي اين مورد بيان شده است. لذا هرگونه واسطه در عبادت و شفيع قرار دادن شرک محسوب مي‌شود.
“وَ يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا يضُرُّهُمْ وَلا ينْفَعُهُمْ وَيقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللهِ…”242
ابن تيميه مي‌گويد:
انّ المشرکين کانوا يطلبونها من اصنامهم فسمّاه الله عبادة لهم و قال: “وَ يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا يضُرُّهُمْ وَلا ينْفَعُهُمْ وَيقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللهِ…” و الشاهد فيه قوله: “وَ يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ” مع ملاحظة ما في ذيل الآية: “وَ يقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللهِ” و کان وجه عبادتهم لهم هو قولهم: “هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا”.243
همانا مشرکان شفاعت را از بت‌هايشان مي‌خواستند و لذا خداوند آن را عبادت آنان ناميد آنجا که مي‌فرمايد: “آنها غير از خدا، چيزهايي را مي‌پرستند که نه به آنان زيان مي‌رساند، و نه سودي مي‌بخشد؛ و مي‌گويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!”، شاهد در آيه قول خداوند متعال است که مي‌فرمايد: “آنها غير از خدا چيز‌هايي را مي‌پرستند” با ملاحظه آنچه که در ذيل آيه آمده است “و مي‌گويند: اينان شفيعان ما نزد خدايند”. و جهت عبادت آنها نسبت به بت‌ها اين بود که مي‌گفتند: “آنها شفيعان ما هستند”.
ح) پاسخ شبهه چهارم
اولاً: ظاهر عطف در آيه فوق مغايرت است؛ به اين معنا که مشرکان دو کار خلاف داشتند؛ يکي اينکه غير خدا را عبادت مي‌کردند و ديگر اينکه بت‌ها را شفيع خود مي‌خواندند. از کجاي آيه استفاده مي‌شود که وجه عبادت بت‌ها اين بوده که مي‌گفتند: اينها شفيعان ما هستند؟
ثانياً: جمله “وَ يقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللهِ” دلالت بر طلب شفاعت از شفيعان ندارد، چيزي که ابن تيميه از آن استفاده کرده است تنها دلالت دارد بر اينکه آنها چنين مي‌گفتند و مجرد گفتن اينکه آنها شفيعان ما هستند به معناي طلب شفاعت از آنها نيست.
ثالثاً: بين درخواست شفاعت از بت‌ها با درخواست شفاعت از پيامبر‌ اکرم? فرق است؛ زيرا حضرت گرچه از دنيا رحلت کرده، ولي حيات برزخي دارد و بر اين عالم نيز احاطه علمي دارد همان‌گونه که در جاي خود به اثبات رسانديم.
رابعاً: مشرکان که در اين عمل خود مورد مذمت قرار گرفته‌اند به اين جهت بوده که معتقد بوده‌اند که بت‌ها يا جن و ملک و اوليائشان مالک شفاعت‌اند و بدون اذن خدا شفاعت مي‌کنند و شکي نيست که درخواست شفاعت از شفيع، هرکس که باشد، با اين فرض، شرک خواهد بود، همان‌گونه که آيات قرآن نيز به اين معنا اشاره دارد.
گفتار سوم: تمسک به روايات براي اثبات شرک و پاسخ به آنها
شبهه
از امام علي? نقل شده که فرمود: “اِعْلَمْ أَنَّ الَّذِي بِيدِهِ خَزَائِنُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِي الدُّعاءِ وَتَکَفَّلَ لَکَ بِالإِجابَةِ وَأَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيعْطِيکَ وَتَسْتَرحِمَهُ لِيرْحَمَکَ، وَلَمْ يجْعَلْ بَينَکَ وَبَينَهُ مَنْ يحْجُبُهُ عَنْکَ، وَلَمْ يلْجِئْکَ إلي مَنْ يشْفَعُ لَکَ إِلَيهِ.”244 (بدان، همانا کسي که به دستانش خزينه‌هاي آسمان‌ها و زمين ا
ست به تو اجازه داده که او را بخواني و برخود تکليف کرده که براي تو اجابت کند، و تو را فرمان داده تا از او بخواهي تا عطايت کند و از تو خواسته که از او درخواست رحمت کني تا تو را بيامرزد، و بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا مانع از تو گردد، و تو را مجبور نکرده تا به نزد کسي بروي که شفيع تو نزد او گردد.)
گفته شده: در ذيل اين جمله تصريح به عدم ضرورت شفاعت شده است.
پاسخ شبهه
اولاً: شفاعت از آن جهت که نوعى تأثيرگذارى در سرنوشت بشر است، از مظاهر وجلوه‌هاى ربوبى خداوند است وبدين جهت اوّلاً وبالذات به او اختصاص دارد، ولى اين مطلب با اعتقاد به حقّ شفاعت براى پيامبران وصالحان منافات ندارد؛ زيرا شفاعت آنان به صورت مستقل نيست، بلکه مستند به اذن ومشيت الهى است. واين مطلبى است که از قرآن کريم به روشنى به دست مى‌آيد؛ (مَنْ ذَا الَّذِي يشْفَعُ عِنْد َهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ)245؛ “کيست که در پيشگاه الهى به شفاعت برخيزد، مگر به فرمان او” ويا آيه: (ما مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ)246؛ “هيچ شفيعى جز به اجازه او نخواهد بود”.247
ثانياً: آيه فوق دلالت دارد که حقّ شفاعت بالأصاله براى خداست وبه هر کس بخواهد مى‌دهد. ونظير آن در آيات قرآن بسيار است؛248
خداوند متعال مى‌فرمايد: (لَهُ الْمُلْک وَ لَهُ الْحَمْدُ)249؛ “مالکيت وحکومت از آن اوست وستايش از آن او”.
ولى در جايى ديگر مى‌فرمايد: (تُؤْتِي الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ)250
به هر کس بخواهى، حکومت مى‌بخشى؛ واز هر کس بخواهى، حکومت را مى‌گيرى.
ونيز مى‌فرمايد: (مَنْ کانَ يرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً)251
کسى که خواهان عزّت است (بايد از خدا بخواهد چرا که)تمام عزّت براى خداست.
ولى در جايى ديگر مى‌فرمايد: (وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) 252؛ “در حالى که عزت مخصوص خدا ورسول او ومؤمنان است”.
محمد بن عبدالمجيد مى‌گويد: “والمشرکون کانوا يعتقدون في اصنامهم انّها تنفع و تضرّ… فأين هذا ممّن يستغيث من المسلمين بنبي أو ولي، و يسأله الشفاعة معتقداً انّه لايملک نفعاً و لا ضرّاً.”253
مشرکان درباره بت‌هاى خود معتقد بودند که نفع و ضرر مى‌رسانند… اين کجا و استغاثه مسلمانان به پيامبر ?و يا ولى کجا؟ ! و اينکه از او درخواست شفاعت شود در حالى که اعتقاد به اين باشد که پيامبر ?مالک نفع و ضرر نيست.
همچنين مى‌گويد:
وامّا تمسکه في منع استشفاعهم إلي الله بقوله تعالي قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً قلنا: مسلم، ولا ينافي طلبنا ?منهم الشفاعة في مآرب الدنيا و الآخرة؛ لانّ شفاعتهم لنا من بعد اذنه تعالي لهم بإلهام أو غيره ممّا يعلمونه أولا، و لانّ شفاعتهم مجرد دعائه لله تعالي و طلب و ابتهال، کما يدعو المؤمن لأخيه بظهر الغيب. و معني توقفها علي الإذن توق


دیدگاهتان را بنویسید